خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
420
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
است ، قضيهاى است كه اولا و بالذات برهان بر آن باشد ، مانند برهانى كه براى بيان حال زواياى مثلث به كار مىرود ، نسبت به مطلق مثلث . زيرا همان برهان براى انواع مثلث - كه جزئيات اصغرند - ثانى و بالعرض است . برهان حقيقى نسبت به هر مطلوبى ، آن است كه اول باشد ، در اين صورت هرگاه اوسط عامتر از اصغر باشد برهان ، اولى بوده نتيجه غيراولى است ، زيرا حمل اكبر بر اصغر - در اين فرض - اولى نخواهد بود . اما اگر اوسط مساوى اصغر باشد ، هم برهان و هم نتيجه اولى خواهد بود . فصل دوازدهم : كلى به حسب باب برهان در مبحث بارى ارميناس گفتيم كه قضيهء كلى ، قضيهاى است كه محمول آن شامل تكتك اشخاص موضوع باشد . در آن مبحث ميان مقول بر كل و كلّى فرقى نگذاشتيم . اما در اينجا مىگوييم براى اينكه حكمى كلّى باشد دو شرط ديگر را نيز بايد اعتبار نمود : نخست آنكه : محمول در همهء زمانهايى كه موضوع وجود دارد ، وجود داشته باشد . اين شرط به اضافهء شرط گذشته ، مفهوم مقول على الكل را مىسازند ولى مفهوم كلى هنوز نيازمند شرط ديگرى است . و دوم آنكه : اولى باشد . بنابراين كلّى در صورتى تحقق پيدا خواهد نمود كه اين سه شرط جمع شوند : يعنى محمول قضيه بر تكتك اشخاص موضوع ، در همه زمانها به صورت حمل اولى ، حمل شود . پيرامون شرط نخست ، در همان مباحث سخن رفت . اما علت اعتبار شرط دوم از اين جهت است كه از آنجا كه در اين موضع ، مطلوب يقينى دائم است ، مقدمات رسيدن به مطلوب نيز بايد دائمى باشد . و همانگونه كه دوام حكم در صورتى كه يك شخص داراى آن حكم نباشد ، از عموم خود نقض مىشود ، در صورتى كه يك شخص در يك زمان هم آن حكم را نداشته باشد باز نيز منتقض خواهد شد و بهطور مطلق ، مقول بر كل نخواهد بود . بايد توجه داشت كه اين سخن با سخنى كه در گذشته پيرامون اطلاق خاص دائم