خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
415
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
انسان - و ممكن است اينگونه نباشند مانند عروض بالفعل خنده براى انسان . بهطور كلى اعراض ذاتى يك چيز ، لواحقى هستند كه به نحو اطلاق يا بر وجه تقابل ، به حسب جوهر و طبيعت يك ذاتى عارض آن ذات بوده و وجود آن اعراض در غير آن ذات محال باشد . و چنانكه پس از اين ، معلوم خواهد شد ، تا ذكر موضوع را در حد ايراد نكنند ، حد هيچكدام را نمىتوان گفت . مثلا ، ما نمىتوانيم ماهيت استقامت را بيان كنيم تا زمانى كه خط را - كه معروض استقامت بوده و استقامت عارض بر آن است - با استقامت ذكر نكنيم . بنابراين اگر بخواهيم ايندو اصطلاحى را كه براى ذاتى وجود دارد ، در يك رسم جمع كنيم ، بايد بگوييم : ذاتى موضوع امورى است كه يا حد موضوع شامل آن بوده و يا حد آن شامل موضوع باشد . از آنجا كه هر علمى داراى موضوعى است كه از احوال آن موضوع در آن علم بحث مىشود - مانند عدد كه موضوع علم حساب است - و علوم نيز برحسب جدايى و تباين موضوعات از همديگر متمايز و جدا مىشوند - و از اين مورد بعد از اين ياد خواهيم نمود - بر اين اساس ، ذاتى به اساس اصطلاح دوم از آنچه گفتيم باز هم عامتر خواهد بود . زيرا اعراض ذاتى موضوع هر علمى ، همانگونه كه بر آن موضوع ، حمل مىشوند ، بر انواعى هم كه در تحت آن موضوع قرار دارند نيز حمل مىشوند . و ديگر در اين فرض حد عرض ذاتى مخصوص خود موضع قضيه نخواهد بود بلكه شامل جنس آن نيز مىشود . مثلا اگر تساوى زواياى دو قائمه را بر مثلث متساوى الساقين حمل كنيم ، حد اين محمول فقط مخصوص مثلث متساوى الساقين نيست ، بلكه شامل جنس آن - يعنى مثلث - نيز مىگردد . همچنين ، بعضى از اعراض بر بعضى ديگر حمل شده و نيز بر انواعى كه در تحت بعضى از آنها وجود دارد نيز حمل مىشوند . و در اين فرض ، حد عرض ذاتى فقط شامل موضوع نبوده بلكه شامل معروض موضوع يا معروض جنس موضوع هم خواهد بود . مثلا موضوع علم در علم حساب ، عدد است ، زوج و فرد عرض ذاتى آن موضوع بوده و ناقص و زايد و تام و . . . نيز چنين است . و در اين علم گاه گفته مىشود : عدد زوج است ، و گاه گفته مىشود : هشت - كه نوعى از عدد است - زوج است . گاه مىگويند : فرد