خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

37

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

حيوان نيز هست بنابراين مىتوانيم بگوييم هر انسانى حيوان است . در اين عبارت انسان موضوع است و حيوان محمول . منظور از اين عبارت كه گفتيم « آن‌چه اين معنى بر آن اطلاق مىشود » ممكن است در لفظ ، موضوع باشد ، مانند « انسان ضاحك است » و ممكن است محمول باشد مانند « ضاحك انسان است » و ممكن است امر سومى باشد ، مانند « ناطق ضاحك است » ، زيرا آن‌چه ناطق و ضاحك است ، همان انسان است . اين حمل را كه به صورت اين همانى و هو هويت است ، « حمل مواطات » مىنامند . در حمل مواطات بايد ميان موضوع و محمول از جهتى اتحاد باشد و از جهتى ديگر مغايرت . نوع ديگر حمل ، اين است كه بگوييم مثلا « انسان ضحك است » و مقصود اين نيست آن‌چه انسان است ، همان ضحك است ، بلكه مراد اين است آن‌چه انسان است ، داراى ضحك است . اين نوع حمل را ذوهو و « حمل اشتقاق » مىنامند . زيرا از ضحك لفظى را اشتقاق مىكنند كه آن لفظ را به صورت مواطات مىتوان بر انسان حمل كرد و آن لفظ ضاحك است . بايد يادآورى كرد كه اطلاق كلمهء حمل بر اين‌دو نوع ، يعنى حمل مواطات و حمل اشتقاق ، صرفا به صورت اشتراك لفظى است . هر محمولى به خاطر اين‌كه بر موضوعى حمل مىشود ، بايد دايرهء آن از دايرهء موضوع وسيع‌تر باشد ، مانند « انسان حيوان است » . اما اگر دايرهء محمول مساوى با موضوع باشد ، مانند « انسان ناطق است » ، اين مساوات به خاطر چيزى است كه آن‌چيز خارج از مقتضاى ذات محمول است . اما به‌هرحال بايد بدانيم كه هيچ‌گاه دايرهء محمول نبايد تنگ‌تر از موضوع باشد ، مگر در يك صورت و آن اين‌كه مراد از موضوع برخى از افراد باشد نه كل افراد . مثلا عبارت حيوان انسان است در صورتى صحيح است كه مراد برخى از افراد حيوان باشد نه همهء افراد حيوان . باتوجه به مطالب فوق چون طبيعت محمول بنفسه اقتضاى عموم و طبيعت موضوع اقتضاى خصوص را دارد ، بنابراين كلّى كه عام مىباشد ، بهتر است همواره در جانب محمول واقع شود و جزئى كه خاص است ، در جانب موضوع . ازاين‌رو هر كلّى به طبع