خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

38

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اولى خود بر جزئىاى كه در تحت دايرهء آن قرار دارد حمل مىشود ، و هر جزئى به طبع اولى براى كلّى ما فوق خود به عنوان موضوع قرار مىگيرد . نكتهء ديگر اين‌كه دو جزئى غيراضافى - به اصطلاح اول - را نمىتوان بر يكديگر حمل نمود ، يعنى نمىتوان گفت « زيد عمرو است » ، مگر اين‌كه اين‌دو ، نام يك شخص باشد ، در اين صورت مفهوم هردو يك چيز است ، بنابراين عمرو محمول زيد و زيد موضوع عمرو نيست . فصل سوم : فرق ميان كلّ و كلّى - جزء و جزئى در مباحث گذشته كلّى و جزيى را تعريف كرديم . اكنون بايد كل و جزء را تعريف كرده تفاوت‌هاى آن‌دو را بيان كنيم . تعريف كل و جزء : هر پديده‌اى كه از فراهم آمدن و گرد آمدن چيزهاى زيادى حاصل شود ، آن پديده را كل و آن چيزها را اجزاى آن كلّ مىنامند . ميان كل و كلّى تفاوت‌هاى فراوانى وجود دارد كه به برخى از آن تفاوت‌ها كه ظاهرتر است ، اشاره مىكنيم . 1 - كل از اجتماع اجزا پديد مىآيد ، اما كلى از اجتماع جزئيات پديد نمىآيد . زيرا ماهيت كل غير از مجموع اجزا چيز ديگرى نيست ولى ماهيت كلى عبارت از مجموع جزئيات نيست . 2 - نمىتوانيم به صورت حمل مواطات ، كل را بر اجزا حمل كرده و مثلا بگوييم « پايه ، ميز است » . خواه اين حمل مواطات به صورت تعريف حدى باشد يا تعريف به رسم . اما در مورد كلى مىتوانيم به صورت حمل مواطات آن را بر جزئيّات حمل كرده مثلا بگوييم « زيد انسان است » . خواه به صورت تعريف حدّى خواه تعريف به رسم . 3 - وجود كل بدون وجود جزء محال است و لازمهء عدم وجود جزء ، عدم كل است ، اما در مورد كلّى اين‌گونه نيست . 4 - كلى به وصف كليت فقط در ذهن تحقق وجود دارد ، نه در خارج . زيرا - مثلا - يك انسان كلى نيست بلكه فردى از آن است . اما كل مىتواند در خارج تحقق داشته باشد . 5 - اجزاى هر كلّ ، محدود است ، اما جزئيات كلّى نامحدود .