خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
363
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
3 - سيّال ، كه سركه و آب از اين جهت مشابه بوده و هردو در اين امر مشتركاند . و اين به جاى حد اوسط است . 4 - زايلكنندهء حدث ، كه در مطلوب محكوم به است و به جاى حد اكبر است . شبيه اصغر ، « اصل » ناميده شده ، و اصغر « فرع » نام دارد . به اكبر ، « حكم » ، و به اوسط - كه وجه مشابهت است - « معنى » يا « وجه جامع » يا « علت حكم » يا « امر مشترك » ، و به اين تأليف « قياس » مىگويند . بر اين اساس مىگويند : قياس الحاق فرع به اصل به خاطر وجود جهت جامع ميان هر دو است . حكم در « اصل » براساس اظهار صريح و نصّ شارع است و به جهت وجود مشابهت ميان اصل و فرع ، فرع را به آن ملحق مىكنند . برخى از جدليان متكلمان ، در قديم ، براى استدلالهاى عقلى از اين تأليف استفاده نموده ، بر آن اعتماد مىكردهاند . آنها ، به اصل ، « شاهد » و به فرع ، « غايب » مىگفتهاند . و مقصودشان از شاهد امرى است كه حكم در آن امر ، موجود و معلوم باشد و منظور از غايب ، آن امرى است كه حكمش مطلوب و مجهول باشد ، خواه ايندو امر ، هردو حاضر باشند يا غايب و يكى غايب و ديگرى حاضر باشد . مثلا مىگويند : آسمان محدث است مانند خانه زيرا همچون خانه داراى شكل است و چيزى كه داراى شكل است محدث است . در اين قياس هميشه صغرى ، بيّن بوده و كبرى همواره غيربيّن است . اصل تمثيل اين قياس است و قياس دوم مشتمل است بر بيان كبرى - به اين صورت كه چيز داراى شكل مانند خانه بوده و خانه محدث است ، پس چيز داراى شكل محدث است . اين قياس شبيه استقرا است ، زيرا اوسط در آن ، جزئى از اصغر است . اما فرق آن با استقرا اين است كه در استقرا جزئيات را محصور نموده و چنين وانمود مىكنند كه حكم براى تمام جزئيات جارى است اما در اين قياس ( تمثيل ) ادعاى حصر جزئيات نمىشود و فقط به عنوان مثال ، يك جزئى ذكر شده و به همان قناعت مىشود . البته ممكن است بيش از يك جزئى هم ذكر شود ، اما حصر محسوب نمىشود . در قياس دوم ، همواره كبرى بيّن بوده و خلل در صغرى است . از آنجا كه اين تأليف ( تمثيل ) به ايندو قياس بازمىگردد ، بايد بگوييم كه تمثيل از