خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
36
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
در خارج هيچ مصداقى ندارد ، هيچكدام مقتضى منع شركت و صدق بر بيش از يك مصداق نيستند . ازاينرو مىتوانيم در قوهء خيال خود هزاران آفتاب يا عنقا را تصور كنيم . بنابراين اگر در مثال دوم و سوم ، اشخاص زيادى در خارج وجود ندارد ، يا اصلا شخصى در خارج وجود ندارد ، به خاطر مفهوم لفظى نيست ، بلكه اين عدم صدق از ناحيهء سببى وراى لفظ است . بايد دانست كه « جزئى » داراى دو اصطلاح است : نخست همانكه در فوق به بيان آن پرداختيم . و براساس اصطلاح دوم به هر لفظى كه معناى آن در مقايسه با معناى لفظى ديگر خاص باشد ، جزيى مىگويند . اگرچه اين لفظ خاص كلى باشد . بنابراين هر لفظى كه در مقايسهء با لفظ ديگر خاص باشد « جزئى اضافى » ناميده مىشود و آن معنايى كه در مقايسه با اين لفظ عام است ، « كلى اضافى » . مثلا لفظ انسان در مقايسه با حيوان ، جزئى و حيوان در مقايسه با انسان ، كلى است . همچنين بايد توجه داشت كه ايندو اصطلاح فقط در لفظ با همديگر اشتراك دارند نه در معنى . زيرا براساس اصطلاح اول لفظ جزيى بدون مقايسه با چيز ديگر است و در اصطلاح دوم با مقايسه به معنى ديگر . بر همين اساس دو اصطلاح كلّى نيز در موارد فوق با يكديگر متباين بوده و صرفا اشتراك لفظى دارند . زيرا معانى مقابل ايندو ( كلى و جزئى ) براساس دو اصطلاح ، فرق مىكند ، گرچه ايندو معنى باهم تلازم دارند و هر كلى بر جزئى قابل حمل است . براى توضيح بيشتر اين نكته ، بايد معنى حمل و وضع را بيان كنيم . فصل دوم : حمل و وضع هرگاه دو معنى و مفهوم را در ذهن خود تصور كرده يكى از آن معانى را به معنى ديگر توصيف كنيم - نه به اين صورت كه حقيقت معنى نخست عين حقيقت معناى دوم باشد ، بلكه به اين صورت كه بگوييم آنچه اين معنى بر آن اطلاق مىشود ، همان است كه آن معنى بر آن اطلاق مىشود - ايندو معنى را موضوع و محمول مىناميم . مثلا وقتى مىگوييم « انسان حيوان است » مقصود اين نيست كه مفهوم انسان عين معنى و مفهوم حيوان است ، بلكه مراد اين است كه هرچه در خارج مصداق انسان است ، مصداق