خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

307

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اوقات اين‌گونه است . بنابراين مرجع اين حجت به شكل اوّل است در حالى كه در شكل اوّل اگر كبرى جزئى باشد ، منتج نخواهد بود . خاصيت اين شكل آن است كه اگر نتايج جزئى باشند ، مقدم آن‌ها جزئى است و اگر كلى باشند ، مقدم آن‌ها كلى خواهد بود . شكل چهارم در اين شكل از صنف اول بيست ضرب منتج است . مثال ضرب اوّل : كل ب ج و كلما كان كل الف ب ف ه ز فقد يكون اذا كان بعض ج الف ف ه ز . در صنف دوم تأليف صغرى و مقدم نتيجه بر هيأت همين شكل است . مثال ضرب اوّل : كل ب ج و كلما كان بعض الف ب ف ه ز و كلما كان كل ج الف ف ه ز . در ضرب دوم كبرى و نتيجه سالبهء كلى خواهند بود ، اما مقدم هردو همانند ضرب اوّل است . اين‌دو ضرب ، از ضرب اوّل اين شكل برمىخيزد ، اما دو ضربى كه كبرى جزئى باشد ، ساقط خواهند بود . بنابراين از آن‌جا كه هر ضربى بدين منوال دو ضرب منشعب مىشود ، ضروب منتج اين صنف ده ضرب خواهند بود . و نيز از آن‌جا كه صدق كلى مستلزم صدق جزئى است ، از دو ضربى كه مقدم كبرى سالبهء كلى است ، دو ضرب ديگر لازم مىآيد كه در آن‌ها مقدم كبرى سالبهء جزئى است ، مانند شكل سوم . بنابراين تمام ضروب منتج اين صنف دوازده ضرب است . بيان اين ضروب از راه برهان لمّى و خلف ، مانند گذشته است . پس به‌طور كلى در اين نوع اقتران ، صد و شانزده ضرب منتج است : شكل اوّل بيست و چهار ضرب ، شكل دوم بيست و چهار ضرب ، شكل سوم سى و شش ضرب ، شكل چهارم سى و دو ضرب . در شكل‌هاى اول و دوم ، هيچ ضربى در هردو صنف متحد نيست . زيرا در يك صنف ، مقدم كبرى هميشه كلى بوده ، در صنف ديگر مقدم كبرى هميشه جزئى است . اما در شكل‌هاى سوم و چهارم ممكن است برخى ضروب در هردو صنف متحد باشند و برحسب اختلاف اعتبار ، اين نتايج مختلف مىشوند . مثلا ضرب اوّل شكل سوم در هر دو صنف اين‌گونه است : كل ب ج و كلما كان كل ب الف ف ه ز . اما به يك اعتبار نتيجه جزئى بوده ، مقدمش هم جزئى است و به اعتبار ديگر نتيجه و مقدمش كلى خواهد بود .