خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
271
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
از اينجا لازم مىآيد كه اگر نتيجه كلى باشد ( كه در ضرب سوم چنين است ) بعضى از آن قطعا سالبهء مطلق محتمل ايجاب باشد ، اما بقيه مشكوكند ( چنانكه در عكس موجهات گفتيم ) . اما اگر نتيجه جزئى باشد ( مانند ضرب چهارم ) به خاطر احتمال ايجاب ، ممكن خاص يا مطلق اخص مىگردد ولى اگر صغرى جزئى باشد ، كه ضرب پنجم چنين است ، يا در قوهء موجبهء فعلى نباشد ، نتيجه به همان صورت امكان عام يا اطلاق عام باقى مىماند . در اين موضع ميان نتايج ضرب چهارم و پنجم تفاوت وجود دارد . مثال ضرب اوّل : هر بيدارى ( مستيقظ ) حيوان است به ضرورت ، هر كاتبى بيدار است مادام كه كاتب است - نه دائما - پس بعضى حيوانها كاتبند به اطلاق اخص ؛ زيرا اگر دائم باشند ، مناقض كبرى خواهند بود . مثال ضرب دوم : هر متغير جسم است به ضرورت ، بعضى متحركات متغيرند مادام كه متحركند - نه دائما - پس بعضى اجسام متحركند به اطلاق اخص و ممكن است بعضى دائما متحرك باشند . مثال ضرب سوم : هيچ بيدارى خواب نيست به اطلاق اخص ، هر كاتبى بيدار است مادام كه كاتب است - نه دائما - پس با توجه به كبرى شايسته نيست كه نايمى كاتب باشد دائما و حكم به اطلاق عام سلبى به اين اعتبار صحيح است . از آنجا كه صغرى در قوهء ايجاب فعلى است و كبرى ايجاب فعلى است با قلب مقدمات نتيجه شكل اوّل اينچنين خواهد شد : هر كاتبى نايم است به اطلاق . و عكس آن بدينگونه است كه بعضى نايمان كاتبند به اطلاق . بنابراين از اين سالبهء مطلق عام : « هيچ نايمى كاتب نيست » ، حكم بر بعضى از نايمان به اطلاق اخص بوده اما باقى مشكوك است . يعنى بعضى نايمان در بعضى اوقات كاتب هستند و ممكن است بقيهء نايمان در هيچوقت كاتب نباشند . مثال ضرب چهارم : هر نايمى حيوان است به ضرورت ، هيچ كاتبى نايم نيست مادام كه كاتب است - نه دائما - بنابراين با توجه و نظر به كبرى ، شايسته نيست كه هيچ حيوانى دائما كاتب باشد . بر اين اساس حكم به اطلاق عام سلبى به اين اعتبار صحيح است بعضى حيوانات كاتب نيستند . از آنجا كه صغرى در قوهء موجبهء مطلقه است : هر كاتبى