خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

242

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

و آشكار است . اين نكته كه اكنون گفتيم ؛ در سه ضرب اوّل از شكل چهارم از جهت مقدمات وجود ندارد ، زيرا اين مقدمات دقيقا همان مقدمات سه ضرب از شكل اوّل‌اند ، اما در نتيجه امكان آن وجود دارد . مثلا اگر مطلوب ما اين باشد كه « بعضى از اجسام ناطق است » ، از قرار دادن اين‌دو مقدمه : « هر ناطقى حيوان است ، هر حيوانى جسم است » به ترتيب شكل اوّل اگر بخواهيم محاسبه كنيم ، عكس مطلوب لازم مىآيد نه خود مطلوب . همچنين ممكن است عكس مطلوب بر خلاف وضع طبيعى باشد اما اگر براساس شكل چهارم قرار گيرد ، عين مطلوب حاصل شود . در دو ضرب آخر شكل چهارم مقدمات ممكن است مقتضى وضع ترتيب باشند ، مثلا اگر مطلوب ما اين باشد كه « نه هر موجودى محسوس است » ، مىگوييم : كلّى موجود است ، هيچ محسوسى كلّى نيست . عكس كبرى هرچند مقتضى رد به شكل سوم باشد ، اما ممكن است كه طبيعى نباشد . از آن‌جا كه به حسب صورت ، ترتيب حدود شكل چهارم عكس طبيعى است ، قرار دادن مقدمات بر هيأت طبيعى به حسب ماده در اين شكل مقتضى از بين رفتن تكلف و تعسف نيست . به همين جهت ، حكما اين شكل را معتبر نمىدانند . از مباحثى كه تاكنون در مورد اشكال چهارگانه و احوال ضروب آن‌ها گفتيم ، معلوم گرديد كه مجموعا نوزده ضرب از ضروب اين چهار شكل منتج هستند : يك ضرب منتج موجبهء كلى ، چهار ضرب منتج سالبهء كلى ، شش ضرب منتج موجبهء جزئى و هشت ضرب منتج سالبهء جزئى . در اين نوزده ضرب سى و هشت مقدمه قرار مىگيرد كه دو برابر مجموع نتايج است . از اين سى و هشت مقدمه ، هجده مقدمه موجبهء كلى كه ده مقدمه سالبهء كلى ، هشت مقدمه موجبهء جزئى و دو مقدمه سالبهء جزئىاند . هر مطلوبى كه به دست آوردن آن سخت باشد ، عزّت و نفاست آن بيش‌تر است . و نيز هر مطلوبى كه انتفاع آن بيش‌تر باشد شريف‌تر خواهد بود . استنتاج موجبهء كلى از بيش از يك ضرب ممكن نيست و در هجده موضع مىتوان از موجبهء كلى استنتاج نمود . بنابراين شريف‌ترين مطالب موجبهء كلّى است و بعد از آن