خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
216
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
فصل اوّل : تعريف قياس تاكنون مباحثى را كه مربوط به احوال اقوال جازم بود و از تأليف الفاظ مفرد حاصل مىگرديد ، بيان نموديم . فايدهء دانستن آن مباحث آگاهى از كيفيت اكتساب معارف و علوم بود . در اينجا مىخواهيم راه رسيدن به اقوال مجهول از تأليف اقوال معلوم را روشن كنيم . به اين معنى ، قياس گفته مىشود . از اينرو در تعريف قياس بايد بگوييم : قياس قولى است كه بيش از يك قول جازم در آن وجود داشته باشد . بدين صورت كه از وضع و قرار دادن آن قولها ، بالذات قول جازم معيّن ديگرى به صورت حتمى و قطعى لازم آيد . مثلا مىگوييم : هر انسانى حيوان و هر حيوانى جسم است . لازمهء قرار دادن ايندو قول در كنار همديگر بالذات و به صورت اضطرار اين است كه پس هر انسانى جسم است . قول اول مشتمل بر ايندو قول است . به اين اعتبار قياس گويند و هريك از ايندو قول كه قياس مشتمل بر آنهاست ، مقدمه و بالأخره قول لازم را نتيجه مىنامند . به هر تأليفى كه درصدد استلزام قولى باشد ، اقتران گفته مىشود ، خواه مستلزم قولى باشد خواه نباشد ؛ آن مؤلّف ، قرينه ناميده مىشود . در تعريف فوق چند نكتهء دقيق رعايت شده است . توضيح اينكه : 1 - از آنجا كه مقصود نهايى در منطق معانى عقلى بوده دقت و نظر در الفاظ به تبعيت از معانى و به عنوان هدف دومى ( فرعى ) است ، در حقيقت قياس تصديقى فكرى است نه يك قول لفظى . اين تصديق فكرى مشتمل بر چند تصديق فكرى ديگر است كه از آن به مطلوب مىتوان رسيد . به حكم ضرورت و ناچارى ، آن تصديقات فكرى را مىتوان به وسيلهء الفاظ بيان و تعبير نمود . قول مطلق نيز داراى همين حكم است . بنابراين قياس و قول دو اسم متشابهى هستند كه بر تصديقات فكرى و عبارات لفظى مطابق آن تصديقات ، دلالت مىكنند . بنابراين اگر مقصود از قياس ، تصديقات فكرى باشد ، « قول » كه در تعريف قياس به منزلهء جنس است نيز به همين معنى تصديقات فكرى هست . اگر مراد از قياس ، عبارات لفظى باشد ، باز هم قول به همين معنى است . 2 - آنچه گفته شد كه قياس قولى است مشتمل بر بيش از يك قول ، بدين خاطر است كه معلوم شود قياس چيزى مگر مقدمات نيست كه به ترتيبى مخصوص قرار مىگيرند .