خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
200
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
كاتب است ، لا دائم است ، اما در باقى افراد معلوم نيست كه دائم است يا لا دائم . بنابراين جهت اصل در عكس باقى خواهد بود . كميت هم يا جزئى است يا كلى ، مانند اصل . جهت محتمل ضرورت يا دوام است ؛ يعنى يا مشروط عام و يا عرفى عام است ( البته در بعضى مانند اصل است ) . باقى مركبات نيز چنين است . اما بيان اينكه باقى موجهات موجبه منعكس نمىشوند ، بدين قرار است : از آنجا كه به دوام موضوع ، دائم نيست ، بنابراين از رفع محمول ، رفع موضوع لازم نمىآيد ، زيرا مثلا نمىتوان گفت هرچه ضاحك نيست ، انسان نيست . چراكه بعضى از انسانها ضاحك نيستند بالضرورة . در ديگر جهات نيز همينگونه است . بعضى از متأخران گفتهاند : چون ضاحك نبودن ، مقيد به قيد دوام باشد و بگوييم اين قضيه « آنچه دائما نه ضاحك است نه انسان است » صادق است ، بنابراين مىتوانيم آن را بدينگونه منعكس كنيم كه مقابل محمول را مقيد به قيد دوام اخذ كنيم . در باقى موجهات نيز به همينگونه منعكس مىسازيم . اصل اين حيله از آنجاست كه همانگونه كه اگر حرف سلب را به عنوان جزء محمول قرار دهيم ، قضيه ايجابى مىشود ، همچنين اگر جهت را جزء محمول قرار دهيم ، قضيه ضرورى مىگردد . مثلا در اين قضيه « انسان ضاحك است مطلقا » ، هرگاه جهت و ضاحك را با همديگر به عنوان محمول قرار دهيم ، در اين صورت ضاحك مقيد به مطلق ، بالضرورة بر انسان حمل مىشود . مقابل اين محمول هم به ضرورت لا انسان است . مقابل محمول اين است كه نقيض جهت را با جهتى اخص از نقيض جهت با ضاحك تركيب كنيم . مثلا بگوييم : دائما ضاحك يا دائما لا ضاحك . بنابراين مىگوييم : هرچه دائما لا ضاحك است لا انسان است به ضرورت . اين بيان به بيان انعكاس ضرورى برمىگردد . اكنون كه اين اصل معلوم گرديد ، بايد بگوييم : آنچه در اينجا عكس شمرده شده ، عكس نقيضى كه مطلوب ما در اين موضع باشد ، نيست . زيرا : اولا ، محمول قضيه را ضاحك كه مفرد است ، در نظر گرفته بوديم ، در حالى كه در اين جا به صورت مركب درآمده زيرا دوام نيز در آن اخذ گرديده است . اكنون اگر در قضيهء اصل هم محمول را مركب فرض كنيم و بگوييم : انسان ضاحك دائم الضحك است ، اين