خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

201

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

قضيه ممتنع است نه مطلق . ازاين‌رو بدين‌خاطر كه محمول در دو قضيهء اصل و عكس متفاوت گرديده ، اين عكس ، عكس آن اصل نخواهد بود . ثانيا ، اين عكس به مقابل محمولى كه به صورت تقابل سلبى باشد ، اختصاص ندارد . زيرا در مثال فوق اگر بگوييم كه هرچه دائما ضاحك است ، لا انسان است باز هم حق است و علت حق بودن آن همان است كه در « دائما لا ضاحك » لازم آمده بود . ثالثا ، آن‌چه گفته‌اند : اين قيد هميشه قيد دوام است ، واجب نيست كه هميشه قيد دوام باشد ، زيرا اگر در قضيهء اصل ، جهت امكان باشد ، مثل اين‌كه بگوييم : انسان به امكان كاتب است ، مقابل كاتب به امكان ، كاتب بالضرورة يا لا كاتب بالضرورة است . ازاين‌رو اگر بگوييم : « هرچه لا كاتب است دائما لا انسان است » ، قضيه كاذب مىشود ، زيرا انسان امى و بىسواد لا كاتب است دائما ، اما لا كاتب بودن برايش ضرورى نيست و همچنين است كسى كه به ضرورت انسان است . رابعا ، اگر فرضا بپذيريم كه اين قضيه ، عكس نقيض است باز هم در موضوع مذكور فايده‌اى ندارد . زيرا مطلوب ما اين است كه عكس قضايا يا لا دائم باشد ، در حالى كه اين قضيه با اين حيله‌اى كه به كار رفته ، ضرورى است ، نه لا دائم . در عكس ضرورى نزاع و اشتباهى وجود ندارد تا نيازمند چاره‌جويى باشيم . پس با اين وجوه ، معلوم شد كه حيلهء فوق مفيد نخواهد بود و موجهاتى كه ياد كرديم ، نمىتوانند داراى عكس نقيض باشند . آن‌چه تاكنون گفته شد ، در مورد عكس نقيض قضاياى موجههء موجبهء كلى بود . اما در مورد موجبهء جزئيه ، مسأله بدين قرار است : در بعضى از مواد ، كه عام موضوع بوده مقابل خاصى كه در تحت آن عام است ، به عنوان محمول است ، عكس نقيض وجود ندارد ، مانند « بعضى حيوان لا انسان است . » زيرا عكس نقيض آن كاذب است ، چون بدين صورت درمىآيد كه « بعضى از آن‌چه لا انسان نيست لا حيوان است . » نتيجه اين‌كه بعضى انسان لا حيوان باشد و اين كاذب است . ممكن است اين مواد لفظا به صورت عدول نباشند ، مثل اين‌كه بگوييم : « بعضى از آن‌چه باقى است ، محدث است » كه عكس نقيض آن بدين‌گونه است : « بعضى از آن‌چه نه محدث است ، نه باقى است » ، يعنى بعضى قديم نه باقى است ( باقى نيست ) . همچنين مىگوييم : بعضى افراد كثير است كه عكس نقيض آن بدين‌قرار است : بعضى از آن‌چه نه