خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

172

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

است و نه دائم است ، چه رسد به اين‌كه ضرورى ذاتى باشد ، ازاين‌رو از مطلقات است . مراد اين نيست كه در خارج موجود است يا فقط در ذهن . آن‌چه گفته شد ، در مورد جانب ايجاب بود . در جانب سلب نيز اگر همين قاعده رعايت شود ، اطلاق چنين اقتضا مىكند كه وقتى بگوييم : « هيچ ج ب نيست » ، ب بالفعل از ج سلب شود ، به همان‌گونه كه در طرف ايجاب گفتيم ، خواه در همهء اوقات يا بعضى از اوقات . اما عرف چنين اقتضا مىكند كه ب از ج در اوقاتى كه ذات موضوع به عنوان « جيمى » متصف است ، سلب شود ( تقريبا مشابه آن‌چه در عرفى عام گفتيم ) . از اين جهت است كه مىتوانيم بگوييم : هيچ انسان متنفس نيست . زيرا انسان و ضاحك در زمان ضاحكى و انسانى در برخى اوقات به اين محمولات متصف هستند . در لغت عرب نيز وقتى مىگويند : لا شىء من ج ب ، مفهوم برحسب متعارف ، مخالف مقتضى اطلاق است . ازاين‌رو اگر بخواهند مطلق عام سالب را به قياس موجب بيان كنند ، بايد بگويند : كل ج ليس ب ، يا « هر جيمى كه هست ب از آن سلب مىشود . » به‌طور كلى بايد از صيغهء مطلق عدول نمود . از اين‌جهت قضيه‌اى كه محمول براى موضوع به دوام وصف موضوع دائم باشد ، اگرچه ايجابى باشد ، عرفى ناميده مىشود . به اين اعتبار آن را مطلق عرفى نيز مىگويند ، هرچند موجبهء مطلقه از نظر عرف از نظر سياق به نحو سالبهء مطلقه نيست . ارسطو واضع منطق در كتاب خود ، به نام تعليم اول ، گفته است كه قضايا عبارتند از : ضرورى ، ممكن ، مطلق . ميان شارحان كتب او در تفسير مطلق اختلاف وجود دارد : ثامسطيوس « 1 » و نيز ثافرسطس « 2 » برآنند كه مراد از قضيهء مطلقهء مطلق عام است كه شامل

--> ( 1 ) - ثامسطيوس از فلاسفهء يونان و از مفسران كتب ارسطوطاليس است . در صحبت ليوليانس از ملت نصرانيت به مذهب فلاسفه ارتداد نموده و به شغل كتابت او اشتغال داشته . زمانش بعد از جالينوس باشد و او را كتابى است در تدبير و رسالهء ديگرى كه هردو را براى ليوليانس نوشته است ( اخبار العلماء باخبار الحكماء ، قفطى ) . ( 2 ) - ثافرسطس يا ثؤفرسطس حكيم برادرزادهء ارسطوطاليس و از شاگردان و يكى از اوصياى او بوده . حكمت را از عم خود فراگرفته و بعد از او رئيس دار التعليم او شده است . به غايت فهيم و عالم و حاذق