خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

138

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

از نظر معنى نيز فرق اين‌دو قضيه بدين قرار است كه در موجبهء معدوليه ، موضوع بايد حتما وجودى باشد ، اما در قضيهء سالبه ممكن است وجودى باشد و ممكن است نباشد ، ازاين‌رو قضيهء سالبهء بسيطه عام‌تر از قضيهء موجبهء معدوليه است ، بنابراين هم مىتوان گفت : زيد موجود بينا نيست ، هم مىتوان گفت : نابيناست . اما در مورد زيدى كه اصلا وجود ندارد نمىتوان گفت : نابيناست و فقط مىتوانيم بگوييم بينا نيست ، زيرا چون اصلا وجود ندارد نابينا يا بينا نيست . در قضايايى كه موضوع موجود باشد ، ميان عدول و سلب از نظر دلالت فرقى وجود ندارد ، مگر اين‌كه يك قضيه مشتمل بر حكم ايجابى است و ديگرى حكم سلبى . اما اگر از نظر لفظ اشتباه پيش آيد ، بايد ديد آيا حرف سلب بر رابطه درآمده يا رابطه بر حرف سلب ؟ مثال صورت اول : زيد ليس ببصير . مثال صورت دوم : زيد هو ليس بصير . صورت اول سالبه و صورت دوم معدوليه است . هرگاه در قضيهء ثنايى حرف سلب ميان موضوع و محمول قرار گيرد ، از نظر لفظ نمىتوان ميان عدول و سلب فرق نهاد ، مگر به اصطلاح لغويين يا قراين ديگر . در زبان تازى ، « ليس » براى سلب و « غير و لا » براى عدول بيش‌تر استعمال مىشوند . همچنين در زبان پارسى براى سلب از « نيست » و براى عدول از « نه ، نا ، بى » استفاده مىشود ، مانند زيد نه نيك است ، نابيناست ، بىكار است . از آن‌جا كه در زبان پارسى قضيهء ثنايى كم‌تر به كار مىرود ، اين اشتباه رخ نمىدهد . در قضاياى سالبهء معدوليه ، سلب در دو جا تكرار مىشود : يكى به خاطر عدول و ديگرى به خاطر سلب . تكرار سلب براى افادهء ايجاب است . بنابراين قضيهء « زيد نابيناست » در حكم اين قضيه است كه « زيد بيناست » ، اما قضيهء اول عام‌تر است . هرگاه در يك قضيه چند بار حرف سلب تكرار شود ، بايد ديد آيا در مجموع ، تعداد سلب‌ها فرد است يا زوج . اگر فرد بود دليل بر اين است كه قضيه به معنى سلب است ، اما اگر زوج بود قضيه به معنى ايجاب است . از قضاياى عدميه ، عدميهء موجبه به موجبهء معدوليه و عدميهء سالبه به سالبهء معدوليه نزديك است . شيوهء منطقيان بدين‌گونه است كه در قضاياى شخصى ، مهمله و محصوره ، عموم و خصوص و تلازم و تعاند اين‌گونه قضايا را اعتبار مىكنند .