خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
125
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
مشروط به شرط وصف مقارن است . بنابراين اگر موضوع قضيه لفظى باشد و قيدى هم نداشته باشد ، شامل اين معانى چهارگانه مىشود . بايد دانست ميان لفظى كه معنى بالفعل در آن تحقق دارد و لفظى كه معنى در آن بالقوه است ، تفاوت وجود دارد . مانند پديدهاى كه بالفعل متحرك است ، اگرچه همهء آن بالفعلها در يك لحظه باشند و شيئى كه ممكن است متحرك باشد ، يعنى قوهء متحرك بودن در آن وجود دارد . برخى از منطقيان گفتهاند مفهوم « موضوع » شامل هردو معنى است . اما ابو نصر فارابى كه به او معلم ثانى لقب دادهاند ، گفته است : اين اصطلاح مخالف آنچه ميان اهل لغت و دانشمندان رواج دارد ، است ، زيرا براساس اين اصطلاح هنگامى كه مىگوييم « انسان » ، اين لغت بايد شامل نطفه و علقه كه صورت انسانيت در آنها بالقوه است ، نيز بشود . يا هنگامى كه مىگوييم « تخت » اين كلمه بايد شامل چوبى كه تخت از آن ساخته مىشود نيز باشد ، در حالى كه اين خلاف متعارف است . زيرا متداول و متعارف اين است كه مقصود از تخت هرچيزى است كه بالفعل تخت بوده يا الآن تخت است يا در آينده تخت مىشود . اگر همهء اينها در يك لحظه باشند ، در مفهوم تخت داخل هستند ، به شرط اينكه بالفعل تخت باشد . مگر در موضعى كه لفظى به صورت اشتراك زمانى بر مفهومى اطلاق شود از آنجهت كه آن مفهوم بالفعل است و زمانى از آن جهت كه بالقوه است ، مثل اينكه لفظ كاتب هم به كسى كه در حال كتابت است ، اطلاق مىشود و هم به كسى كه نوشتن را مىداند ؛ اما بالفعل چيزى نمىنويسد . در اين صورت بايد مشخص شود كه كداميك از دو معنى در نظر گوينده است . بايد دانست كه ايجاب قضيه ، نيازمند وجود موضوع است و به تعبير ديگر قضيهء موجبه حتما بايد موضوع داشته باشد ، اما سلب اينگونه نيست . توضيح اينكه حكم در اصل فقط بر چيزى صدق مىكند كه در ذهن ثابت و متقرر باشد ، خواه آن حكم به ايجاب باشد يا به سلب . بنابراين موضوع و محمول قضايا بايد در ذهن تصور شوند . اما از آنجهت كه ايجاب مقتضى وجود چيزى براى چيز ديگر است ، صرف تصور در ذهن كافى نيست ، بلكه علاوهبر اين ، بايد موضوع به نحوى از انحا موجود باشد ، زيرا هر پديدهاى كه داراى چيزى است ، بايد در اصل خود آن پديده موجود باشد تا بعد از آن بتواند داراى چيزى باشد و چيزى كه موجود نيست نمىتوان گفت كه چيزى در آن