خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
118
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
و - مقدم صادق است اما تالى محتمل الصدق و الكذب . ز - مقدم محتمل الصدق و الكذب است اما تالى صادق ، مانند اگر زيد كاتب است ، پس ناطق است . ح - مقدم كاذب است اما تالى محتمل الصدق و الكذب ، مانند اگر زيد فلك است ، پس متحرك است . ط - مقدم محتمل الصدق و الكذب است اما تالى كاذب . از اين نه قسم ، شش صورت مىتوانند به عنوان قضيهء شرطى متصل صادق و لزومى باشند . اين شش صورت عبارتند از صورى كه براى آنها مثال زده شد ؛ يعنى صورى كه مقدم در صدق و كذب و احتمال مستلزم مساوى خود يا شريفتر از مساوى خود باشد . اما سه صورتى كه براى آنها مثال ذكر نشده ، ممكن الوقوع نيستند ؛ زيرا هيچگاه صادق نمىتواند مستلزم كاذب يا محتملى كه در صورت كاذب بودن ، مستلزم كاذب است يا محتمل الكذبى كه در صورت صادق بودن مستلزم كاذب است ، باشد . اما اگر قضيهء شرطى متصل كاذب باشد ، حتى اگر لزومى هم باشد ، تمام اين نه قسم ممكن الوقوع است . براى تشكيل قضيهء كاذب از مقدم و تالىاى كه هردو صادق هستند ، مىتوانيم به اين مثال دقت كنيم : « اگر آفتاب طالع است ، خر ناهق است » ، زيرا اين مقدم از آنجا كه مستلزم اين تالى نيست ، از نظر لزوم كاذب است ، گرچه از نظر اتفاق صادق است . ساير مثالها نيز بر همين قياس است . از اينجا معلوم مىشود كه قضيهء لزومى از نظر صدق خاصتر از قضيهء اتفاقى است . براى موردى كه هم از نظر لزوم و هم از نظر اتفاق قضيهء شرطى متصل كاذب باشد ، مىتوانيم اينگونه مثال بزنيم : « اگر انسان ناطق است ، پس كلاغ صهال است » . قضيهء اتفاقى از نظر صدق و كذب تابع أخسّ ( پايينترين و پستترين ) اجزاى خود است . يعنى اگر مقدم و تالى هردو صادقاند ، قضيه صادق بوده امكان ندارد كاذب باشد . اگر هردو كاذب باشند ، قضيه كاذب است و امكان ندارد صادق باشد ؛ اما اگر يكى از آنها صادق و ديگرى كاذب است ، قضيه كاذب خواهد بود . همچنين اگر يكى محتمل - الصدق و الكذب و ديگرى كاذب باشد ، قضيه كاذب است . به همين قياس مىتوان ديگر موارد را بيان نمود و آوردن امثله نيز آسان است .