خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

119

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اكنون كه اصول فوق واضح شد ، بايد بگوييم كسانى كه گمان كرده‌اند وضع و موقعيت مقدم در قضيهء شرطى به صورت شك است ، اشتباه نموده‌اند ، زيرا شك و يقين و صدق و كذب ربطى به مقدم به عنوان جزء قضيه ندارد و ممكن است در يك قضيهء صادق كه يقينا هم صادق است ، مقدم كاذب باشد ، چه رسد به اين‌كه مشكوك باشد ، زيرا لزوم تالى مستلزم صدق آن مىگردد . 2 - قضاياى شرطى منفصل در اين‌گونه قضايا برخى از اجزا همواره كاذب هستند . در قضاياى منفصلهء مانع جمع ، امكان دارد همهء اجزا كاذب باشند و در قضاياى منفصلهء مانع خلو يا قضاياى مانع جمع و خلو ، بعضى از اجزا همواره صادق‌اند . زيرا وقتى چيزى را به نفى و اثبات مردد مىكنيم ، يا اثبات صادق است و نفى كاذب يا بالعكس ؛ اين‌دو گونه قضيهء منفصلهء اخير مشتمل بر اين نوع تقسيم هستند . فصل نهم : حصر و اهمال در قضايا در قضاياى حملى ، موضوع يا جزئى شخصى است ، يعنى قابل وقوع شركت نيست ، يا كلّى . در صورتى كه موضوع قضيهء حملى جزئى باشد ، به آن قضيهء شخصيه يا مخصوصه گفته مىشود . اين‌گونه قضيه يا موجبه است ، مانند « زيد كاتب است » يا سالبه ، مانند « زيد كاتب نيست » . در صورتى كه موضوع قضيه كلّى باشد يا مقدار و كميت محكوم عليه در قضيه ذكر شده است يا نه ؛ به صورت دوم كه كميت ذكر نشده باشد ، قضيهء مهمله مىگويند . اين گونه قضيه نيز يا موجبه است ، مانند « انسان كاتب است » يا سالبه ، مانند « انسان كاتب نيست » . اما در صورتى كه كميّت محكوم عليه در قضيه بيان شود ، به آن قضيهء محصوره مىگويند . قضيهء محصوره دوگونه است : يا حكم بر تمام اشخاص موضوع است يا بر بعضى از آن‌ها ؛ به صورت اول كه حكم بر تمام افراد موضوع باشد ، قضيهء كليه گفته مىشود و به صورت دوم قضيهء جزئيه . كليهء موجبه ، مانند « همهء مردم كاتبند » ، كليهء سالبه ، مانند « هيچ انسانى كاتب نيست » ، جزئيه موجبه ، مانند « بعضى از مردم كاتبند » ، جزئيه سالبه مانند « بعضى از مردم كاتب نيستند » ، يا « همهء انسان‌ها كاتب نيستند » ، يا « اين‌گونه