خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
109
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
چهار قضيهء منفصله است ، زيرا قضيههاى مقدم و تالى با همديگر متبايناند . اما اگر بگوييم : « جزء جسم يا در محلّى حالّ است و مقوّم آن محلّ است يا براى حالّى محلّ بوده متقوم به آن حالّ است » تمامى اين عبارت ، يك قضيه است و به اين تعبير برمىگردد كه جسم يا صورت است يا مادّه . بايد دانست لازمهء اين سخن كه گفتيم « جزء شرطى يك قضيه است » ، اين نيست كه هر قضيهاى كه جزء قضيهء ديگر باشد ، آن قضيه شرطى است ، زيرا ممكن است جزء يك قضيهء حمليه هم يك قضيه باشد ؛ اما در قضيه به جاى مفرد ( موضوع يا محمول ) قرار گرفته باشد . مانند اين قضيه : « زيد آن است كه پدرش بصير است » ، در اينجا ، « پدرش بصير است » يك قضيه است اما از آنجا كه به لفظ « آن است » متصل گرديده است لفظى مفرد مىتواند به جاى آن قرار گيرد . يا در اين قضيه : « ندانستم كه زيد عالم است » ، زيرا اين عبارت به معنى « عالم بودن زيد را ندانستم » است . فصل هفتم : نسبت اجزاى قضايا با يكديگر در قضاياى حمليه ، موضوع و محمول بايد يك چيز نباشند ، زيرا حمل يك پديده بر خودش شايسته نيست . چنانكه در مباحث گذشته گفته شد ، محمول طبعا از موضوع عامتر است « 1 » ، البته در برخى موارد ممكن است محمول مساوى با موضوع يا خاصتر از آن باشد ، مانند اعراض ذاتى و خاصههايى كه براى تمامى يك نوع نباشد ، اما از اطلاق حمل ، اين نكته كه محمول مساوى يا اخص از موضوع است ، فهميده نمىشود ، در صورتى كه مراد از محمول يكى از ايندو باشد ، بايد به كمك دليلى جداگانه آن را بيان كرد . در زبان عربى « انّما » براى بيان مساوات به كار مىرود ، مثلا جملهء « انما زيد كاتب » به اين معنى است كه كاتب بودن مخصوص زيد است . همچنين از جملهء « الانسان هو الضحاك » نيز مساوات ميان موضوع و محمول فهميده مىشود . ازاينرو اگر ادات نفى
--> ( 1 ) - اين عموم و خصوص به مجرد ملاحظهء مفهوم محمول است ، چه هيچ معنى به ذات خود بر خصوص افراد بر معنى ديگر دلالت نكند و در طرف موضوع ذات معتبر است پس هيچ محمول بر موضوع دلالت نكند ( حاشيهء مرحوم تنكابنى براساس الاقتباس ) .