خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
110
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
مانند « ليس » بر ايندو قضيه درآيد ، مساوات را سلب مىكند . در زبان پارسى براى بيان مساوات ميان موضوع و محمول مىتوانيم اينگونه بگوييم : « همين انسان ضحاك است » . اما اگر بگوييم : « نه فقط همين انسان حيوان است » ، مساوات ميان موضوع و محمول را سلب كردهايم . اگر بگوييم : « ليس الانسان الا الحيوان الناطق » يا « انسان جزء حيوان ناطق نيست » يكى از ايندو معنى فهميده مىشود : الف - مساوات در دلالت . ب - ماهيت انسان حيوان ناطق است . آنچه تاكنون گفتيم ، در مورد تساوى موضوع و محمول بود ، اما اگر محمول اخص از موضوع باشد ، بايد به وسيلهء « سور » آن را مشخص نمود . به اين نكته در آينده اشاره خواهد شد . در واقع و نفس الامر نسبت محمول با موضوع يكى از اين سه امر است : وجوب ، امكان ، امتناع . مقصود از وجوب اين است كه موضوع فقط در صورتى مىتواند وجود داشته باشد كه محمول برايش تحقق داشته باشد ، مانند حيوان نسبت به انسان . امتناع عبارت از اين است كه حتما آن موضوع داراى آن محمول نباشد ، مانند سنگ نسبت به انسان . امكان اين است كه آن محمول هم مىتواند آن موضوع را داشته باشد و هم مىتواند نداشته باشد ، مانند كاتب نسبت به انسان . به اين نسبتها ( وجوب ، امكان ، امتناع ) مواد قضايا گفته مىشود . نسبت محمول با موضوع مغاير با نسبت موضوع با محمول است . « 1 » زيرا نسبت انسان با كاتب وجوب ، اما نسبت كاتب با انسان امكان است . در مورد اعراض ذاتى نيز هنگامى كه با موضوعاتشان سنجيده مىشوند ، به همين صورت است . البته اين بحث در فن دوم از اين مقاله به صورت كامل تحقيق خواهد شد . ان شاء الله تعالى . در قضاياى شرطى متصل نيز مقدم و تالى نبايد به يك معنى باشند . نسبت تالى با
--> ( 1 ) - به اين معنى كه كاتب موضوع باشد و انسان محمول ، چه « كلّ كاتب انسان » قضيهء ضروريه است و ثانى كه عكس اوست كه نسبت كاتب كنند به انسان قضيهء ممكنه است ، به شرط آنكه كاتب بالفعل خواهند . و نيز حال همهء اعراض ذاتى روشن شد ( حاشيهء مرحوم تنكابنى براساس الاقتباس ) .