خواجه نصير الدين الطوسي
99
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
نه بصيرت و تسليم باشد بلكه شبههء بصيرت و تسليم و در ترتّب بصيرت و تسليم هر دو باشد بحقيقت و آنجا هم علم فائده دهد و هم عمل و هم جهد را تأثيرى باشد و هم توكّل را ، و آنجا همه مجتهدان محض باشند زيرا كه آنجا تسليم از سر بصيرت باشد و عمل از سر علم و جهد از سر توكّل ، و در آن كون نفس در استقامت باشد در انوار خيرات و حسنات بر وجهى كه روى در زيادت دارد نه در نقصان و هر حركتى و فكرى و قولى كه كنند در درجهء بالاى درجه مىشود تا بدرجهء اعلا العاليين رسند و بصيرت هيچ چيز ديگر نيست [ 78 ] الّا آنكه مرد بر اختيار ذات ناقص خود تبسّم و كمّل كه او را بكمال رساند واقف شود ، و چون اين وقوف حاصل آيد بصيرت او اين تمام باشد كه داند كه او را به كسى تسليم بايد كرد ، و چون امر و نواهى آن كامل كمال بخش به او رسد تا به آنجا كه مستبصر تواند بود مستبصر باشد و آنجا كه مستبصر نتواند بود مسلم باشد و اگر متعلّم از معلّم خود مستفيدانه مسائل علمى خوض در شروع كند بايد كه نيّت و عقيدتش آن باشد كه لذّتهاى عقلانى كه او را از آن حاصل شود اعتقاد او در تسليم بمعلّم صادق قوىتر و صافىتر گردد نه آنكه بايدش كه در علم بمثابه رسد كه آنچه معلّم صادق داند او داند كه اين تجاوز حدّ متعلّم باشد نعوذ باللّه منها ، در هر كون از اكوان اضافى چه در كون محسوس جسمانى كه اوّل درجهء وجود است و ناظر درو همه متباينات را متشابهات بيند و متابع شهوات بدن و منقاد دواعىء طبيعت و مطاوع هواى نفس باشد ، و چه در كون موهوم روحانى كه دويم درجهء وجود است و ناظر در آن روئى با متشابهات باشد و روئى با متباينات دارد و وقتى بحالات دنيا ميل دارد و وقتى بأمور آخرت التفات مينمايد ،