خواجه نصير الدين الطوسي

100

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

و چه در كون وجود عالم عقلانى كه سوّم درجهء وجود است ، و درجهء آنجا درجات متناهى مىشود ، و ناظر درو همهء تشابهات را متباينات بيند و محقّ وقت و حقّ روشن بمعرفت الهى مجرّد از اوهام و خيالات شيطانى و تسليم حكم الهىها برازى هر كون ، تسليم اهل كون محسوس جسمانى تسليم تصنّعى و تكلّفى ، تسليم اهل كون موهوم روحانى تسليم اختيارى ، تسليم اهل كون موجود عقلانى تسليم طبيعى تسليم تصنّعى و تكلّفى ، مثلا چنان كه ( كسى ) بر زبان چيزى بگويد به حكم ضرورت مالى يا جاهى يا جائى يا نوع ديگر خاصّ بسوى خود و هواى مراد خود در دلش ، هيچ نباشد ، تسليم اختيارى مثلا چنان كه كسى در اين عالم باسبابى مشغول باشد در كمال لذّت و بهجت و ارادت ، و بهمّت و رأى آن مطلوبى ندارد ، و ناگاه امر معلّم صادق به او رسد كه به ترك آن همه ببايد گفتن و خود را در رنج و مشقّت هر چه صعب‌تر افكندن ، باوّل وهلة اعتراض بدل او در آيد و برنجند ، امّا هم بر أثر آن اعتراض و رنجيدگى رجوع با دين و دعوت حقّ كند و داند كه اگر چنانچه او ميفرمايد [ 79 ] برغبت دل بىاكراه و اجبار بنكند در وجود ( او ) از جمال كمتر باشد و دين و دنياى او هَباءً مَنْثُوراً شود و از مقصود وجود خود بهر دو جهان محروم ماند ، هم در حال از سر صدق و نيّت و خلوص و عقيدت ترك اسباب لذّت گيرد و آن اختيارى كند كه معلّم فرموده باشد نه او را بايد ، و السّلام ، تسليم طبيعى ، و آن نه حدّ هر متعلّمى باشد و آن به حجّتان امامان حقّ لذكرهم السّلام كه نظر فطرت بر نور ايشان از أفق تأييد نگرد خاصّ باشد ، و آنجا چيزهاى ديده شود كه هر كم دلى طاقت آن نه بياورد ، قال مولانا زين العابدين لذكره السّلام