خواجه نصير الدين الطوسي
98
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
نمىماند ، و نفس كلّى بتسليمى كه بعقل اوّل مىكند كامل مىشود ، و شرف عقل اوّل بر همه موجودات به آن است كه تسليم او كلمهء اعلى را خالصتر و صافىتر است ، و او ( اگر چه ) در ارادت و علم قدرت [ 77 ] از مشاركت با كلمهء اعلى بهتر از ديگر موجودات ( از آنها ) نمىپرهيزد و چون مقصود از افاضت كلمهء اعلى ترقّىء عقل اوّل يعنى ( كه ) او را سكون سرمد و كمال مطلق و معرفت بحقيقت بخشيد و فيض عقل بر نفس يعنى آن كمال كه امكان قبول آن داشت او را بداد و فعل نفس در طبيعت يعنى صور اشياء كه از عقلها گرفته بود برو فيض كرد ، و فعل طبيعت در مادّه يعنى آن صور كه نفس برو فيض كرده بود ازو استخراج كرد آن بود ، با مواليد از انعقاد ابتدا كند پس بنبات پيوند و پس به حيوان انجامد پس بر انسان ختم افتد و سلسلهء وجود به انسان سر بسر زند ، و تسليم كه كمال درجهء عقل به آن است به او خاصّ افتاد ، و چون احوال انسان در استعداد مختلف و متفاوت بود تسليمشان بر حسب اختلاف متفاوت توان دانست ، بهرى گفتند چون مرد به صاحب أمر تسليم كرد ببايد پرسيد كه اين تسليم بر بصيرت كردى يا برعيّت و كمال او به آن تسليم حاصل بايد دانست ، و بهرى گفتند اوّل بصيرت بايد آنگاه تسليم ، و هر تسليمى كه نه از بصيرت باشد بلكه او تقليد باشد نه تسليم ، و بهرى گفتند بنياد آفرينش خلقى بر تضادّ و ترتّب است و در تضادّ نه بصيرت باشد و نه تسليم ، و آنجا نه علم فائده دهد و نه عمل و نه جهد را تأثيرى باشد و نه توكّل را ، و آنجا همه مجتهدان مصيبت باشند زيرا كه آنجا تسليم نه از سر بصيرت باشد و نه عمل از سر علم ، و جهد نه از سر توكّل ، و در آن كون نفس در انعكاس باشد و در ظلمات بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ ، و هر حركت فكرى و قولى و فعلى كه كند دركهء شيب دركه مىشود تا بدركهء اسفل ميرسد ، پس آن بصيرت و تسليم كه در كون تضادّ نمايد بحقيقت