خواجه نصير الدين الطوسي
97
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
ظاهر ميگردد و از خاكى بنباتى ميرسد ، و چون نبات خود را بتصرّف حيوان ميدهد او را بغذاى خود مىكند ، و جسم و هيكل و حواسّ او كمال مىيابد و از نباتى بحيوانى ميرسد ، و چون حيوان خود را بتصرّف انسان ميدهد تا انسان او را بعضى از براى قوام جسم و قوّت روح حيوانى كه به آن حسّاس و متحرّك مىباشد او را بغذاى خود مىكند و مصالح و مهمّات خويش بواسطهء بعضى ساخته ميگرداند و از حيوانى بانسانى ميرسد و انسان جاهل و ناقص چون خود را بتصرّف انسان عاقل و كامل ميدهد و حسّ و عقل خود را تسليم او مىكند يعنى اختيار خود را بكلّى بدست او ميدهد ، تا او بر وجهى كه مصلحت داند او را از حالى بحالى ميگرداند و از جائى به جائى مىرساند كه تا به آن حدّ كه اگر او را زندگانى خواهد او مرگ نخواهد و اگر او را مرگ خواهد او زندگانىء خود نخواهد ، و اگر به او گويد روز روشن شب تاريك است و اگر بگويد شب تاريك روز روشن است او را بدان سخن او اعتراض در دل نيايد ، و گرد چون و چرا نه گردد تا چنين باشد ، و اختيار و ارادت انسان ناقص و جاهل به اختيار و ارادت انسان كامل و عاقل معدوم و متصرّف شود ، و از دركهء جهل بدرجهء علم رسيده باشد ، و آن عاقل كامل كه ناقص جاهل را به او تسليم بايد كرد بتعليم معلّم دعوت هاديه ثبّتها اللّه باشد ، و علم و رأى او با حقّ و محقّ بسته نه هر عاقلى و عالمى كه بمحقّ وقت اقرار نه دهد و از حدّ عقل و علمى كه آن را بعقل و علم دارد بر نگذرد كه آن كفر محض باشد نعوذ باللّه منه زيرا كه عقل او آن باشد شبيهة بالعقل و ليست بعقل ، و علمش آنكه إن من العلم لجهلا وهم بر اين ترتيب وجود اركان بتسليمى كه بسير افلاك دائره و مطارح شعاعات كواكب مىكند مجتمع و ممتزج ميشوند ، و افلاك بتسليمى كه بنفس كلّى مىكند در اماكن طبيعىء خود