خواجه نصير الدين الطوسي
94
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
او خويشتن دوست مىباشد معرفت عيب و نقصان او برو مشكل و متعذر مىشود و اعجاب او بخويشتن كه هيچ ضرر و خطر چندان نيست با ديدار مىآيد و دروغزن در نهايت دورى از حقّ و مرائى بدتر است از دروغزن ، و معجب بدتر است از مرائى زيرا كه دروغزن دروغى بگويد و بس ، و مرائى دروغ بقول ميگويد و بفعل باز نمايد ، و معجب بسبب آنكه دروغزن و مرائى مدح او گويند از غايت حبّ مدح و اعجاب او به خود قول و فعل ايشان را مرضى و محمود شمرد و نه خود از آن بپرهيزد و نه ايشان را از آن پرهيز فرمايد و بهر عجبى كه او را باز مىافزايد بعدى از نور هدايت و قربى بظلمت [ 74 ] ضلالت لازمهء احوال او ميگردد إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ مىانجامد نعوذ باللّه منها پس در مدح و ستايشى كه كنند و يكى را به نيكى ستايش بسيار كنند فكرى ببايد كرد و ببايد انديشيد كه اوّلا نيكى چيست تا بدانند كه نيك كيست ، و چون بدانند كه نيكى از لوازم كمال است بايد دانست كه نيك مطلق آن كس تواند بود كه او بر خير كامل و تمام باشد ، و پديدار است كه اين مرتبه سزاوار كدام بندهء دعوت باشد و چون داند كه خود او آن كمال را لائق نيست و اندكى آن نيكى كه بسوى او ميگويند دروغ است بدروغ خرّم نشود و در وجود بغلط نيفتد و گويند به اين همه نقصان و عيب و عارى كه به من محيط شده است اگر خود را چنان دانم كه مرا مىستايند و به آن مقام فرود آيم گفته باشم كه من آن كاملم ، و اگر اين سخن در دل من جاى گيرد حماقتم ميفزايد و بهر التفاتى كه مرا بخودبينى و خود دوستى با ديدار آيد با دركهء از دركات هاويه افتم پس اين كس كه مرا چنين مىستايد و در نيكى من اين همه ميگويد دوست مجازىء دنيوىء من است و دشمن حقيقى و آخرتى