خواجه نصير الدين الطوسي
95
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و در آنكه يكى را بد گويند و بدى نكوهند هم فكرى ببايد كرد و بايد انديشيد كه اوّلا بدى چيست تا بدانند كه بد كيست ، و چون بدى از لوازم نقصان است بد مطلق آن كس تواند بود كه نفس او در عين نقصان بمانده باشد به همه وجوه ، و من اگر به همه وجوه در عين نقصان نيامدهام به همه وجوه به كمال نيز نرسيدهام ، و بحسب آن نقصان كه در ذات من است بد توانم بود ، پس اين بدى كه مرا گفتند راست است نه دروغ و مرا از راست نبايد رنجيد ، و آن را منكر نبايد بود ، و از نقصان خودم بايد رنجيد نه ازو كه نقصان من با من نمايد ، و دفع اين بدىام از خود ميبايد كرد نه بدفع سخن اوام ، از خود برمىبايد خاست ، و اگر چه دشمن من است و آنچه ميگويد بدشمنى ميگويد مرا از سخن آن دوستى لازم دانستن و دشمنى نبايد جست كه عاقبت خير و منفعت نفس من در آخر به آن باشد ، و چون من انتباه از سخن دشمن مىيابم و از سخن دوست در خواب غفلت مانم بلكه در مرگ جهالت مىافتم منّت تمام از اين دشمن مىبايد داشت تا چون چنين بكرده باشم اين معنى موجب كمال نفس من گردد و هر كامى كه در اين طريق قطع كمالات برگيرم [ 75 ] بدرجهء از درجات عاليه برسم ، پس اين كس كه مرا اين چنين نمىگويد و در بدئ من اين همه ميگويد دشمن مجازىء دنيوىء من است و دوست حقيقىء آخرتى ، و مرا به اين دوست دشمنى نبايد كرد و به آن دوست دشمن سيرت دوستى نبايد كرد ، و اين دوست را بدشمن و آن دشمن را بدوست ببايد داشت و اصل ثابت در اين معنى كه اعتبار كلّى باز توان بست آن است كه ما كه بندگان دعوت حقّايم دانيم كه آن روز كه فَيَوْمَئِذٍ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ از ما اين سؤال خواهند كرد كه اگر راست ميگوئيد مولانا امام زمان لذكره السّلام