خواجه نصير الدين الطوسي
86
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
صدق و عمل خير ، و هر خير كه باشد بفرمان امام وقت لذكره السّلام پيوسته باشد و هيچ كس به خودى خود نه استقامت در خود تواند آورد و نه حقّى بتوان انديشيد و نه براستى بتواند گفت و نه عمل خير بتواند كرد الّا بفرمان او لذكره السّلام ، و آن فرمان بتأييد او لذكره السّلام باشد كه به كسى پيوند و يا بتعليم معلّم كلّى كه بتأييد او لذكره السّلام مخصوص باشند و از سخنهاى معلّم كلّى يكى آن است كه اصل و سرمايهء اخلاق نيك دوستىء امام وقت لذكره السّلام ، و نشان او آن است كه او را دوست داشتن و خود را دوست نداشتن است زيرا كه هر كس كه او بمثقال ذرّهء خودها را دوست دارد او را لذكره السّلام دوست نداشته باشد زيرا كه هر كه دوستىء او با دوستىء خود برآميزد آن دوستى نه خالص او را لذكره السّلام باشد ، و چون نه خالص او را لذكره السّلام باشد با نپذيرد پس قوىتر بنيادى كه در تهذيب اخلاق نهند آن است كه خود را دوست ندارند ، و أمر و اشارات امامان حقّ لذكرهم السّلام كه ايشان سبب و علّت وجود همه كائنات و موجوداتاند از جسم و روح منزّهاند و بهر دو محيط ، « لو خلت الارض من امام ساعة لمادت باهلها » ، در شان ايشان لازم است ، و اعتقاد بندگان بىهيچ شكّ و شبه بل از هر نفس صادق معتمد عليه آنكه بيك نظر رحمت كه ايشان فرمايند بدامن قبول بر تضرّع و استغفار خلائق اوّل و آخر گناه و خطاى ايشان آمرزيده شود و سيئات ايشان بحسنات بدل گردد بسوى آن تا بندگان دانند كه خود بغلط نبايد افتاد و از خداوند خود چون ببايد ترسيد و