خواجه نصير الدين الطوسي
81
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و هر كه در بدايت خلقت فطرت او بمخيّلات فاسده و موهومات كاذبه متبدّل نشده باشد اگر چه به حكم شكل و اضافه چنان نمايد كه در دنيا آمده است به حكم معنى و حقيقت در دنيا نه آمده باشد ، و نمايش آنكه در دنيا آمده است آن باشد كه او از آخرت به دنيا و از حقيقت باضافه و از وجوب بامكان ميگردد ، همچنانكه آنجا كامل فى ذاته است و اينجا مكمّل لغيره باشد و اكمال و استكمال ناقصان كند از نقصان بكمال ، بيت بر گذشتى زان مكان كايزد درو امكان نهاد * وز وجوب اكنون نظر در عالم امكان تراست و بر اين تقدير كسى باشد كه اگر چه او را در اين عالم معائنه بينند كه او از اين دنيا مفارقت كرده نه هرگز از دنيا بيرون نشده است و نخواهد شد ، و كسى هست كه از دنيا روى بآخرت نهاده است و كسى هست [ 64 ] كه از آخرت روى به دنيا نهاده است ، و السّلام و اينكه مرد از كجا آمده - از عالم امر الهى بكون وجود مجازى و مشابهت عامّ خلقى كه آنجا همه آفرينش دلائلاند بر او تعالى و تقدّس وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ، وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ، وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً و بچه آمدهاند - به آنكه از اين مشابهت عامّ خلقى بمباينت خاصّ امرى رسند أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ بان كون كه آنجا يك متوسّط دليل است بر او تعالى و تقدّس ، و آن يك متوسّط مظهر عقل اوّل آنجا از اقرار اوّل كه وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ