خواجه نصير الدين الطوسي

80

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

و مردم چنان متحيّر و از حقائق محجوب كه اينها كه گفته شد هيچ يك از ديگر باز نتوان شناخت و ميان هيچ يك از اين همه هيچ فرق و تمييز نتواند كرد و [ 63 ] آخرت كون مباينت است كه آنجا حقّ و باطل و محقّ و مبطل و صادق و كاذب و صدق و كذب و خير و شرّ و خير و شرير همه از يكديگر جدا باشند ، حالتى كه در آن حالت همه متشابهات متباينات باشد و حقّ از باطل محقّق و بمعرفت الهى روشن و معيّن پس آمدن مرد در دنيا آن است كه حقائق اشياء برو مشتبه شود و فطرتش بمخيّلات فاسده و موهومات كاذبه متبدّل شود ، و بيرون‌شدنش از دنيا و رسيدن بعالم آخرت آنكه اين حيرت و ظلمت و ضلالت از پيش نفس او برخيزد و فطرتش از مخيّلات فاسده و موهومات كاذبه مجرّد باز شود و حقائق اشياء باجابت اين دعا باز گردد كه أرنا الأشياء كما هى نظر بصيرت او را تجلّى كند و از ميان همه متقابلات احوال فرق جدائى تواند كرد بصواب و نيز حال مردم در كار دنيا و آخرت همچون حال طفل نابالغ است يا همچون حال ديوانه ، و طفل را چيزها در خيال آيد كه آن را هيچ اصل و فرع نباشد مثلا صورت در آئينه بيند و پندارد كه آن صورت موجود است همچون او ، و نه حال طفوليّت خود داند و نه حال بلوغيّت خود ، و بالغ داند كه آنچه طفل پندارد همه تخيّلات بىاصل باشد ، و آنكه بحدّ بلوغ رسيد هم حال بلوغ خود داند و هم حال طفوليّت ، و طفلى و ديوانه چيزهاى هست را نيست بيند و چيزهاى نيست را هست و عاقل چيزها را چنان بيند كه باشد چه در هستى و چه در نيستى