خواجه نصير الدين الطوسي
79
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و ببين كه بيك ساعت نقصانى كه بر آن آلت عاريتى مىبيند چه مايهء غم و الم و درد و حسرت و جزع و فزع و قلق برو مستولى ميگردد ، پس آنجا كه عين نقصان است ابدا سرمدا ملازم عين ذات خود بيند حسرت و ندامت او چند تواند بود كه نعوذ باللّه الحسرة العظمى و النّدامة الكبرى ، و اگر چه اين نقصان در اين وقت كه در اين عالم است همچنان ملازم عين ذات اوست امّا او بسبب استعمال حواسّ ظاهر و باطن حسّ و ألم آن جهل نمىتوان يافت ، و راست كه بمفارقت نفس از جسم سلب آن حواسّ نمىيابد ، و مثل آن چنان است كه كسى بر برف ميرود و پايهايش از سرما بشدّه باشد امّا تا حركتى مىكند از آن سرما خبر نمىدارد و چون با خانهء گرم آيد و از آن حركتها ايستد آن ألم بتدريج اثر مىكند تا به آن رسد كه هر دو پايش بيفتد ، نعوذ باللّه منها امّا حال دنيا و آخرت آنكه دنيا لفظى است از دنو و ادون و دنى مشتقّ يعنى دنو نزديكى و ادون شيبتر و دنى بيقدرتر ، يعنى نزديك حواسّ مردم به آن و آن به حواسّ مردم شيبتر يعنى دركهء اسفل ، و بيقدرتر يعنى حالات خسيس فانى و عدمى ست ، پس از عدمى به آنكه اين آسمان و زمين و آباء و امّهات و فوق و تحت و قدام و خلف و يمين و يسار و طول و عرض و عمق و در و ديوار و اشجار و انهار و ازهار و زر و سيم و مال و مواشى دنيا و دنيوى مىخوانند ، از آن است كه عالم محسوس است كه حسّ ما به آن و آن بحسّ ما نزديك ، اگر نه دنيا هيچ از اين نيست اصلا ، و البتّه دنيا كون مشابهت است كه اينجا محقّ و مبطل و صدق و كذب و حقّ و باطل و صادق و كاذب و خير و شرّ همه همسر نمايد ، حالتى كه در آن حالت همه متباينات مشابهات باشد