خواجه نصير الدين الطوسي

58

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

و خود را بر صورت معلّم ناصح به آدم و حوّا نمود و ايشان را بفريفت و گفت از اين گندم بخوريد ، و ايشان بسخن او غرّه شدند و گندم بخوردند و بعتاب او تعالى گرفتار گشتند و از بهشت به افتادند ، و چون باز توبه كردند و گفتند رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ ، يعنى ما بر نفسهاى خود ظلم كرديم و اگر تو ما را بنيامرزى و بر ما رحمت نكنى ما از خاسران باشيم ، خداى تعالى توبهء ايشان را قبول كرد و هر دو را به بهشت باز رسانيد ، و پس از آن از بهشت به نيفتادند و اين رموز و اشارات است كه بر ظواهر تنزيل مقدّر است و كسانى كه نظر بصيرت ايشان از كون مشابهت بر نگذرد و بكون مباينت نرسد از اين قواعد بر نگذرند و بر اينها ايستند ، و كسانى كه نظر بصيرت ايشان از كون مشابهت بر گذشته باشد و بكون مباينت رسيده به حكم ظاهر تنزيل به اين همه اقرار دارند ، و به حكم باطن تأويل هر يك از اين رموز و اشارات را حقيقت و معنويت تقرير كنند « باذن اللّه تعالى و احسن توفيقه و مشيئته » مثلا در نبودن عالم وقتى چنين گويند كه ما هم اثبات عالم كنيم كه وقتى نبود پس ببود ، و هم اثبات آن كنيم كه هرگز نبود كه در اين عالم انسان نبود ، و هم اثبات آن كنيم كه انسان اوّل در اين عالم بود ، و از جهت عالم گوئيم كه تو به آن عالم كه گفتى وقتى نبود و پس ببود كدام عالم را ميخواهى ؟ اگر اين عالم را ميخواهى كه آسمانها برافراشته است تا بقيامت ( به ) آفتاب و ماه و بروج و ديگر كواكب بياراسته و زمين بازگسترده و كوه و دريا و نبات و حيوان و انسان برو پديدار