خواجه نصير الدين الطوسي

59

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

آمده به نتوان گفت كه وقتى نبود و پس ببود زيرا كه اگر گوئى وقتى بود كه اين عالم ( نبود ) گفته باشى كه خالق آن وقت خالق نبود يا خالقى درو [ 48 ] بقوّت بود و پس از آن بفعل آمد و اين سخن كفر باشد نعوذ باللّه منه ، پس ببايد گفت كه او تعالى هميشه خالق بود ، و چون خالق بگفتى مخلوق هم بايد بود يعنى اين عالم هم خود لازم باشد ، پس هرگز نبود كه اين عالم نبود اگر كسى گويد خداى و عالم هر دو به اين وجه قديم باشد ، و اين شرك باشد ، گوئيم ما نه انكار قديمى بر عالم كنيم و نه انكار محدثىاش ، پس گوئيم عالم باعتبار و اختيار خود محدث است و باعتبار با متمّم و مكمّل خود قديم ، و حدوث او امكان و نقصان اوست و قدم او رسيدن اوست از امكان بوجوب و از نقصان بكمال ، و نبود پس وقتى و بود پس وقتى از آن سبب در خيال و وهم مردم مىافتد كه همه موجودات عالم بحقيقت حال عالم نمىتواند رسيدن ، مثلا عالم باضافهء با كرمى كه در ميان سنگى باشد و باضافه با مرغى كه در جوف هوا مىپرد و باضافه با كودكى كه در رحم و باضافه با طفل و باضافه با نابالغ و باضافه با بالغى كه جاهل باشد و يا عالمى كه در ميان علما باشد باضافه با كسى كه علم نظريش باشد يا تعليمى يا تأييدى هر يك بگونهء ديگر نمايد ، و هر يك از اينها صفت عالمى از آنجا تواند كرد كه او باشد امّا اين عالم كه توان گفتن كه وقتى نبود و پس ببود آن است كه گويند عالم هژده هزار عالم است و از آن جمله تبديل هر دورى بدورى و سنّت و آئينى بسنّت و آئين و ملّتى بملّت ، هر يكى عالميست و از اينها هر يك كه به ديگرى