خواجه نصير الدين الطوسي
47
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
تصوّر پانزدهم در بهشت و بهشتها و دوزخ و دوزخها و برازخ و صراطها هيچ كس بحجّت نتواند گفت كه در اين عالم حقّى و باطلى نيست زيرا كه اگر گويد كه حقّى نيست از نفى حقّ اثبات باطل لازم آيد و اگر گويد باطلى نيست از نفى باطل اثبات حقّ لازم آيد ، و چون قرار بگرفت كه حقّ و باطل هست قرار گرفته باشد كه محقّ و مبطلى هست ، و معلوم است كه محقّ و مبطل را هر يك فكرى و قولى و فعلى هست ، فكر و قول و فعل محقّ كه حقّ دروست ، و فكر و قول و فعل مبطل باطل و دروغ و شرّ ، و بر فكر و قول و فعل هر يك به حكم ليجزي الذين أساءوا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسنى جزاى واجب ، متوجّه جزاى محقّ ثواب ، و جزاى مبطل جزع و عقاب ، و عالم ثواب را بهشت خوانند و عالم عقاب را دوزخ ، و بهشت حقيقى بيش از يكى نيست و آن ثواب ابدى و كمال سرمدى و وجود نامتناهىست ، و معنىء اينها همه به خدا رسيدن است به همه وجوه ، و دوزخ حقيقى هم بيش از يكى نيست و آن عقوبت ابدى و خذلان سرمدى و عدم نامتناهىست ، و معنىء اينها همه از خداى بيفتادن است به همه وجوه و اگر بهشت و دوزخ حقيقى چنان كه اعتقاد بيشترى از اهل اسلام است جايگاهى بود معمول از موادّ جسمانى و مركّب از اشياى هيولاتى مثلا بهشت [ 40 ] باغى و بوستانى با فضائى هر چه بىاندازهتر مزيّن بانهار و اشجار و حور و قصور و آب و شير و انگبين و شراب و ديگر نعمتهاى گوناگون