خواجه نصير الدين الطوسي
44
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
شرّ افتيم ، نعوذ باللّه منه و نيز شرّ كلّى و شرّ جزوى باز بايد دانست ، مثلا شرّ جزوى آن باشد كه آتشى در خانهء زاهدى افتد و دستار و جامهء او بسوزد و شرّ كلّى آنكه خود آتش از عالم برگرفته شود ، و همچنين شرّ جزوى آنكه سيلى در خانهء قومى اطفال و ضعفا و فقرا افتد و آن را خراب كند و شرّ كلّى آنكه وجود آب از عالم برگرفته شود ، پس اسم شرّ بر ذات و فعل آب و آتش بحقيقت نمىنشيند بل بمجاز و اضافه و عرض و نيز وجود را در اين عالم سبب مىبايد و عدم را سبب نمىبايد ، و توانگرى را سبب مىبايد و درويشى را سبب نمىبايد ، مثلا روز را سبب مىبايد و شب را سبب نمىبايد ، و آن خورشيد است كه از سقف آسمان مىتاود ( تابد ) ، و شب را سبب نمىبايد زيرا كه خورشيد غائب مىشود و شب خود به همه حال مىباشد ، پس همچنانكه نيافتن وجود عدم است و نيافتن توانگرى درويش است و نيافتن روز شب است و نيافتن خير شرّ است ، و نيز همچنانكه عقول جزوى كه بعاقلان پيوسته است آثار عقل اوّل است كه بامر او تعالى موجود شده است جهل جزوى كه بجاهلان پيوسته است آثار جهل اوّل است كه تقابل تضادّ و در مقابل عقل اوّل آمده است تلك النكر و تلك الشيطنة هى شبيهة بالعقل و ليست بعقل ، و به اين سبب در نفوس تضادّ و ترتّب است كه نفسى مىباشد كه در جانب ترتّب بر طرف كمال چنان مىافتد كه چون از قوّت بفعل ميآيد بهترين آفرينش مىباشد ، و نفسى مىباشد كه در جانب تضادّ بر نقصان چنان مىافتد كه چون از قوّت بفعل مىآيد بدترين آفرينش ، و نفسى