خواجه نصير الدين الطوسي

43

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

بدايت است ابتدا مىكند شرّ در مقابل او بقوّت بدايتى كه دارد پديد مىآيد و چنانچه خير ضعيف‌تر مىباشد و شرّ قوىتر مىنمايد تا در حقّ كه آنجا قوّت خير بتدريج ابتدا كرده باشد بنهايت رسد و شرّ نيست و ناچيز گردد و نيز قدر تقدير اوّل است كه به امر اوّل بر عقل اوّل برفته است ، و قضا تكليف اوّل است كه بامر اوّل بر لوح اوّل ثبت گشته است ، و معنىء تقدير به حكم مثل چنان است كه كسى خواهد كه سراى سازد اوّل اساس ديوار و خوانهاى آنها اندازد ، و معنىء قضا به حكم مثل آن كه آن سراى با هر چه آن را بايد ساخته گردد ، و بر قدر و قضا دو فرشته كه يكى را سابق خوانند و يكى را شهيد موكّل‌اند تا ايشان همه موجودات را با كمال و غايتى كه بهر يك خاصّ است ، و ايشان را بسوى آن آفريده‌اند ، برمىانگيزند ، و قصد ايشان خير كلّىست و در حركت از آن ايشان خير مضمر است ، و اين شرّ كه اينجا با ميان مىآيد نه از قضا [ 37 ] و قدر است بل از جهتىست كه حجابهاى حسّى و خيالى و وهمى و فكرى در پيش نظر بصيرت ما مىايستد و به آن سبب به اختيار ما صواب نمىباشد و چون دانش و بينش ما بعواقب امور محيط نمىتواند شد و برأى و قياس خود اختيار حقّ نمىتوانيم كرد و از اختيار ناحقّ ما شرّ با ميان آيد ، مثلا احتياج بتعلّم خاصّ است و خير او در آن و استغنا بمعلّم خاص است و خير آن در آن ، چون بمتعلّمى گردنها نه نهيم و خواهيم كه معلّم باشيم ، و ( اگر ) احتياجى كه بما لائق است و خير ما در آن است از دست بدهيم و استغنائى كه بما لائق نيست و شرّ ما در آن است خود را تصوّر كنيم ، و از آن خير بر آئيم و در آن