خواجه نصير الدين الطوسي

32

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

هر يك بغايت قوّت خود ميباشند مسافراند ، و چون مجتمع و ممتزج ميشوند و صورت هر يك به ديگرى شكسته ميشوند متوافق بمدينهء فاضله زده‌اند و گفته‌اند كه انسان همچو شهرىست از چيزهاى مختلف ساخته شده با انشاى محكم و صورت استوار چنان كه از فرق تا بقدم جملهء اعضا و جوارح و مفاصل و اوتار و عروق و عظام و اعصاب سراى و كوى و محلّت و حجره و خزانه و بازار و دكّان و راه و هر چيزى ديگر كه تمامى آن شهرها را بايد ، و عقل و نفس چون پادشاه و وزير ، و حواسّ ظاهر و حواسّ باطن و قوّتهاى غاذيه و جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه و هر قوّت ديگر كه در طبيعت آن باشد ، و افعال آن قوّتها كه بحركاتى كه بهر يك خاصّ شد و از هر يك در آخر از بدن ظاهر شود بمثابت اركان دولت چون طبيب و دبير و همچنين ديگر اصناف و طبقات چون حاجب و وكيل و دربان و لشكر و خدم و حشم و رعيت و جاسوس و پيك و رسول و صنّاع و تجّار و هر كس كائنا من كان كه عمارت و رونق آن شهر به آن تمام شود و ضبط آن شهر بوجود و واسطهء ايشان ممكن باشد و به نيت اين جسد و صورت اين نفس مختصريست از آن عالم كه قلم ازل بامر اوّل بر لوح ابد نگاشته‌اند ، و همچنانكه نفس انسانى از همه نفوس ديگر شريف‌تر بود بايست كه مادّتى كه تركيب جسد او از آن است از همه مادّتهاى ديگر لطيف‌تر باشد ، [ 29 ] و چون از حكمت بارى تعالى چنان اقتضا كرد كه تصرّفات و حركات و افعال انسان همه عقلى باشد و در هر يك از آن تمييزى و در هر تمييزى تحقيقى چنان بايست كه مادّت جسد او در اعتدال بكمال‌تر باشد و صورت خلقت و هيئت به نيت و نهاد و قدّ و قامت او بر