خواجه نصير الدين الطوسي

23

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

كه ماوراى جسميّت است ، و ما حركات بعض اجسام بر يك سمت مىبينيم و مىيابيم مثلا حركت آتش از مركز بمحيط و حركت آب از محيط بمركز و ميدانيم كه آب و آتش آن حركت بالطبع ميكنند و آن را حركت طبيعى مىخوانيم ، و حركت بعض اجسام بر چند نوع و سمت مختلف مىيابيم ، حركت بعضى بىاختيار يا با هيچ شعور و ادراك كه آن را نفس نباتى ميخوانيم ، و حركت بعضى [ 21 ] با اختيار و با اختيار شعور و ادراك و با شعور و ادراك هيچ تمييز نه و آن را نفس حيوانى ميخوانيم ، و حركت بعضى با اختيار و با اختيار شعور و ادراك ، و شعور با ادراك و تمييز كلّى و آن را نفس انسانى مىخوانيم ، و اين دو نفس يعنى نباتى و حيوانى متجزّى و منقسم‌اند و بفناى بدن فانى مىشوند ، و نفس انسانى نامتجزّى و نامنقسم است و پس از فناى بدن و مفارقت باقى مىماند زيرا كه او اگر از جوهر ازلى نيست جوهر ابدىست ، ازلى آن است كه نه از اين طرف مبدأ دارد نه از آن طرف نهايت ، و ابدى آن كه از اين طرف مبدأ نمايد و از آن طرف نهايت ندارد و نفس خيالى متوسّط است ميان نفس حيوانى و نفس انسانى و او روئى با حسّ و محسوسات دارد و روئى با عقل و معقولات ، اگر با نفس حيوانى متّحد شود تخيّلى بآلت جسدانى تواند كرد و محتاج آن آلت باشد و بفساد او فاسد شود ، و اگر با نفس انسانى متّحد شود و حسّ معانى بىآلت جسدانى تواند كرد و از آن آلت مستغنى باشد و ببقاى نفس باقى ماند ، و هم در سعادت نفس شريك باشد و هم در شقاوت او ، و چون نفس از بدن مفارقت كند از خيال ، هيئتى در نفس بماند و از هر چه نفس خيالى دانسته باشد و كرده ، همچنين نفس انسانى قدر آن ثواب و عقاب تعيين يابد ، و نفس خيالى