خواجه نصير الدين الطوسي

18

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

گردد و با شما مردود شود و مصنوعى و مخلوقى باشد همچون شما ، چون خلق را بضرورت از آنجا كه خلق است ها بر ازاى خود در اين مسأله چيزى ببايد گفت همين قدر توانيم گفت كه اگر امر او تعالى كه سبب همه موجودات و كائنات است يك فيض مطلق است كه يكسان بر كلّ مژده هزار عالم مىتابد بىتجلّى يا عنايتى ببعض دون بعض هر يك از موجودات [ 17 ] بر حسب مرتبهء كه در وجود از امر او تعالى يافته است و به مقدار آثارى كه ازو در ذات خود مشاهده كرده در كار او تعالى سخن ميگويد ، مثلا عقل اوّل چون وجود از امر او بىتوسّط يافت واحد بوحدت بود الّا واحد را نديد و ندانست باضافه با دانش و بينش خود گفتى لا يصدر عن الواحد الّا الواحد ، و چون نفس كلّى وجود از امر بتوسّط عقل يافت و بتاييد عقل در جسم تصرّف و تدبير كرد به آن روئى كه با عقل داشت واحد و وحدت را ديد و به آن روئى كه با جسم داشت كثير و كثرت ديد ، باضافه با دانش و بينش خود گفت لا يصدر عن الواحد الّا الكثير ، و چون جسم وجود از امر بتوسّط متوسّطان بسيار يافت و آنجا كه او بود الّا كثير و كثرت نبود و الّا كثير و كثرت را نديد و ندانست باضافه با دانش و بينش خود گفت لا يصدر عن الواحد الّا الكثير ، پس هر يك از اين موجودات عقلانى و روحانى و جسمانى آنچه در اصدارش از او تعالى ميگويند به اضافه با دانش و بينش خود ميگويند ، و او تعالى بحقيقت از آن منزّه است ، و بر اين تقدير لازم آيد كه چون ما گوئيم شايد از او تعالى چيزى صادر شود از اضافه و مبدأ خود گفته باشيم ، و اگر گوئيم نشايد كه از او تعالى چيزى صادر شود از حقيقت و معاد خود ، اگر گوئيم بوجهى شايد و بوجهى نشايد از دو وجهى خود ، و اگر گوئيم به هيچ وجه نشايد از نفى