خواجه نصير الدين الطوسي
17
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
صادر شود به او تعالى بنه گفته باشم زيرا كه او تعالى را به هيچ چيزى از اشيا علاقه و اتّصالى نباشد به هيچ وجه از وجوه تا چيزى را به او علاقه و اتّصالى نباشد از او صادر نتواند شد ، و چون ما اين علاقه و اتّصالى به او اضافه كنيم بوحدانيّت [ 16 ] او تعالى به نه گفته باشيم ، و اگر گوئيم نشايد كه از او تعالى چيزى صادر شود بخلق به نه گفته باشيم زيرا كه اين اشياى موجودات با اواند و معلومات او ، چون گويم نشايد كه از او تعالى چيزى صادر شود گفته باشم كه اين اشيا نه معلومات اواند و نه موجودات به او ، و به اين يك معنى چون بگويم نشايد كه از او تعالى چيزى صادر شود انكار مجازى و اضافه كرده باشم و به آن يكى چون گويم شايد كه از او تعالى چيزى صادر شود انكار عين حقيقت ، و اگر گويم بوجهى شايد و بوجهى نشايد دو وجهى گفته باشم و دو وجهى كثرت باشد ، پس كثرت بذات او تعالى حواله كرده باشم ، و آن كس كه ذات او متكثّر باشد خلق باشد نه خداى ، و آنان كه ميگويند صدور واحد و كثير از او تعالى است امّا از آن واحد بذات و آن كثير بعرض ، اگر آن واحد كه صدور او از او تعالى بذات است هم ( او تعالى ) از او تعالى بچه معنى صادر شده است ، و اگر نه او تعالى است لامحاله اين نه او بىصفت و صورتى باشد خارج او تعالى ، و اين هم كثير باشد نه واحد ، پس به آن آيد كه من قال فيه فهو جاهل و من سكت عنه فهو غافل و من ظنّ أنّه و اصل فليس له حاصل و كلّ ما ميّزتموه بأوهامكم فى ادنى معاينة مصروف عنه مردود اليكم مصنوع و مخلوق مثلكم ، يعنى هر كه درو سخن گويد جاهل است ، هر كه نگويد ازو غافل است و هر كه پندارد كه به او رسيد آن پنداشتن بىحاصل است ، و هر چه شما در آن باوهام خويش تمييز او كنيد اگر چه در دقيقترين معانى باشد ازو باز