خواجه نصير الدين الطوسي
149
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و چون خواهند كه در وجود عينى از عقل خبر دهند بعاقل از آن خبر تواند داد ، و علم معنىء مجرّد ذهنى است ، من حيث العلم ، در خارج وجود ندارد و چون خواهند كه بوجود عينى از علم خبر دهند بعالم از آن خبر توانند داد ، زيرا كه محقّ جان و صورت حقّ است و عاقل جان و صورت عقل است و عالم جان و صورت علم است ، حقّ بمشابهت جان و محقّ بمشابهت تن ، مثلا اجزاى بدن مردم از موادّ متضادّ مركّب شده است ، و تا جان كه مؤلّف و دارنده و محيط اوست متصرّف و مدبّر او مىباشد همه مختلفات او متّفقات مىباشد و همه متفرّقات او مجتمعات باشد ، و چون تدبير و تصرّف نفس ازو زائل مىشود همه متّفقات او مختلفات و همه مجتمعات او متفرّقات شود ، و حال حقّ و محقّ همچنين است كه تا حقّ بمحقّ بسته مىباشد همه مختلفات او متّفقات مىباشد و همه متفرّقات مجتمعات مىشود ، و چون ( حقّ ) از محقّ باز مىگسلد همه متّفقات مختلفات مىباشد و همه مجتمعات متفرّقات مىشود و چون وقت آن رسد كه آخر دور شريعت به اوّل زمان دور قيامت پيوندد آسمان و زمين و همه دنيا بزلزله افتد و كلّ اسرار و آيات و شواهد و علامات از پردهء غيب آشكارا شود و آفتاب حقيقت . . . اين خبر كه ما بين النّفختين أربعون عاما ، يعنى ميان نفخهء صور اوّل و نفخهء دويم چهل سال باشد ، نفخ صور اوّل دعوت حضرت سيّدنا قدّس اللّه روحه ، و نفخ صور دويم دعوت قائم على ذكره السّلام از مشرق انتظار طلوع كند ، على ذكره السّلام حكم بظهور معنوى بفرمودند و فيض انوار دعوت [ 120 ] و رحمت بر جهان و جهانيان بتافت و گسترانيد ، چنانچه ميفرمايد لذكره السّلام پردهء تقيّه بسطوت و حكمت قائمى ( از ) مولانا مستنصر باللّه حكم شده بود و او لذكره السّلام پرده از روى كار برداشت ، و له الحمد على ذلك حمد الشاكرين ، و السّلام