خواجه نصير الدين الطوسي
146
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
كه حكم عالم وحدانيّت الهى بحقيقت ، و آن غايت را كه او لذكره السّلام به كار قيام مىنمود اهل اسلام بيرون از خواصّ او چنان بخلافت آن اشخاص متعرّض شده بودند كه إلّا من شاء اللّه كسى باخلاص و اعتقاد بامامت او بنگفت ، و چون او لذكره السّلام مباينتى در مشابهت شريعت اظهار فرموده عقائد و ضمائر أكثر امّت بر احكام ظاهر شرع و خلافت بو بكر و عمر و عثمان كه اشخاص آن احكام بودند چنان قرار گرفته بودند كه آن همه فتنهاى عظيم كه در تواريخ روزگار معيّن است و هنوز منقطع نيست و نگشته با ميان آمده است و از كلمات قدسى كه او لذكره السّلام در مناجات بر لفظ مقدّس رانده است يكى اين است كه « إنّ جعلتنى من اهل معرفتك [ 117 ] و المعتصمين بحبل توحيدك قبل مرور الدّهور و مضى الازمنة و خلوّ الأعصار قبل خلق الذّكر و الأنثى و تناسل القرون و توارث الاعقاب » يعنى بارى خدايا تو مرا از اهل معرفت خود كردهئى و آنگه بحبل توحيد تو دست درزدهام پيش از گذشتن دهرها و زمانها و خالى شدن روزگارها و آفريدن خلايق نر و ماده و پيش از تناسل قرون و توارث و عبد اللّه ( ابن ) عبّاس ميگويد كه عقمت النّساء به مثل ابن أبى طالب ، امّا و اللّه انّى رأيته يوم الجمل كاشفا عن ذراعيه يحول بين الصّفّين يقول أنا وجه اللّه الّذى لا اتولّى الا منه ، انا جنب اللّه الذى فرضتم فيه هل من مستغفر غفر له هل من تائب ( قبل ) عنه ، ميگويد چون مولانا على ابن ابى طالب كه ديگر باشد ؟ بخدائى كه روز جنگ جمل او را ديدم كه اسب در ميان دو صف ميگردانيد و مىگفت كه منم آن روى خداى كه هر كه خواهد كه رويها با خدا كند و خداى را بشناسد و منم آن خداوند عرش اعظم و منم آن سرّ خداوند و منم آن دست خداوند ، و منم آن پهلوى خداى كه خداى ميگويد كه در حقّ او تقصير كرديد منم ، كيست تا توبهاش