خواجه نصير الدين الطوسي
111
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
بىنهايت او لذكره السلامها استاده باشد كجا ( چه ) بقلم توان آورد ، امّا واجب نمود از آنچه بر آن رخصت و اجازت فرمودهاند كلمهء چند به نوشتن ، و باللّه توفيق و عليه توكّل مىآيد كه المؤمن لا يقدر على قدره عقولهم ، يعنى مؤمن آن است كه قدر او بنتوان دانست ، چون حال مؤمن اين است توان دانست كه حال خداوندى كه مؤمن با ايمان و تسليم او مؤمن باشد ، و يك صفتى از صفات جلال او اينكه او آن خداوندى است كه بارادهء او معدوم نه معدوم ؟ نه موجود باشد و بقبول او ممتنع بواجب چون باشد ، استفهام اينجا دو وجه است اگر گويند امام به هيچ وجه بخلق نماند انكار حسّ و محسوس كرده باشند ، و اگر گويند كه به همه وجه بخلق ماند انكار از عقل و معقول كرده باشند ، و اگر گويند كه هيچ كس را بمعرفت امام راه نيست گفته باشند كه معرفة اللّه معرفة كلّ اهل الزّمان امامهم الذى يجب عليهم طاعته ، يعنى خداشناسى آن است كه اهل هر روزگارى امام خود را كه طاعت او بر ايشان واجب است بشناسند ، سخن مجازى است نعوذ باللّه منه ، و اگر گويند همه كس را بمعرفت امام راه است ، گفته باشند كه امام محسوس حسّ و معقول عقل همه [ 88 ] كس باشد از يكى كفر لازم آيد و از يكى شرك ، پس به آن آيد كه معرفت امام از آنجا كه امام است هابرازاى امام خلق را ناممكن است زيرا كه حسّ و عقل هيچ كس بمعرفت ذات و حقيقت صفات او نرسد ، امّا معرفت او از آنجا كه خلق است ها بر ازاى خلق ممكن است ، و اگر هر كسى بر حسب مرتبهء كه در وجود يافته است در معرفت او چيزى بداند و بگويد روا باشد ، چون رحمت بزرگترين خداى تعالى بر خلائق عالم پديدار آمدن امام زمان است چون خلق در ميان خلق تا خلق خداى را به او بشناسند حقّ معرفته و به او خداى را طاعت دارند