خواجه نصير الدين الطوسي
109
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
امّا نشان تمنيّان ، و حال تبنيّان چنان است كه در آن وقت كه از جهت وجوب پيغمبر صاحب وحى اشكال فلكى بشكلى كه موجب وجود مناسب آن افتد متشكّل مىشود ، اگر چه قصد و غرض اوّل بتعيين از جهت وجود آن يك شخص باشد [ 86 ] امّا در آن حال از مسيرات و مناظرات و مطارح و شعاعات كواكب و انوار و آثارى كه با طالع او تافته باشد اثرى با طالع بعضى ديگر كه به آن طالع نزديك مىباشد ميتابد ، و در مزاج و خلقت و طبيعت شخص و نفس ايشان تأثير مىكند ، امّا اثر ضعيف ، كه اگر اثر قوى بودى ايشان هر يك پيغمبر بودندى ، و اگر چنين بودى كار هيچ نبى در نبوّت مستقيم نگشتى ، پس ايشان به حكم آن مقدار از آن تأثيرات سماوى كه با طالع ايشان ميتابد دعوئ نبوّت مىكند ، و عاقبت بقوّت و قدرت أمر الهى كه به نبوّت پيوسته باشد دروغ ايشان معلوم ميگردند و ايشان مقهور و مخذول ميگردند بمشيئة اللّه تعالى و حسن معاونته ، و وجود آن متنبّى باوّل قوّت و شوكتى داشتن و به آخر مقهور و مخذول گشتن هم از جملهء موهبات و رحمتهاى او تعالىست با ضدّ و شبههء نبوّت كه ممكن است در مقابل نبى و نبوّت او ظاهر گردد ، و عالميان به بينند و بشنوند و پس از آن رجوع به او كه منبع آن شبهه باشد از ميان برگرفته شود ، و اعتقاد اهل ايمان در قبول أمر و نواهى آن نبى بحقّ ثابتتر و صافىتر بود ، و من اللّه الهداية و التّوفيق ، و السّلام و امّا ممروران مردماند كه عوامّ ايشان را پرىدار خوانند ، و حال ايشان چنان است كه خشكى بافراط بر دماغ ايشان مستولى مىشود و مادّهء سودا بر مزاج او غالب ميگردد ، و فكر ايشان در تصرّف امور عقلى عاجز مىماند و خيال ايشان كه كمال قوّت روح حيوانى است و دائم المحاكاة بر مثال برقى كه بجهدها مىاستد ، و هم در آن حال