خواجه نصير الدين الطوسي

106

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

بعدى باشد هر چه عظيم‌تر ، چون وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً و مانند آن و مثل تنزيل و تأويل چون خواب است و تعبير كه مرد تا بيدار مىباشد ، مثلا در پس ديوار خانه كه در آنجا كه مىباشد همىخسپد و حواسّ او همىآرامد و نفس را مشغول نمىدارد ماضى و مستقبل و حال در آنچه مىبيند يكى مىباشد ، و چيزى كه هزار و دو هزار سال بر آن گذشته باشد و آن را در آن ساعت در خواب مىبيند و معلوم است كه آن به نظر نفس مىبيند بىبصيرت چشم ، و تعبير آن بر قلّت و كثرت معارضهء خيال و قوّت و ضعف نفس مقدّر باشد ، اگر خيال در آن معارضه نكرده باشد آن خواب راست باشد و در تعبير آن بمعبّر حاجت نيفتد ، و اگر خيال معارضه كرده باشد و بمحاكات او تبديل پذيرفتد و با أضغاث الاحلام بهم برآميخته و در تعبير آن بمعبّر حاجت افتد ، و آنجا كه قوّت نفس از معارضه و محاكات خيال زياده نباشد معبّر را در آن پى باز نبايد شد و به آسانى و سرعت فهم با سر او نه افتد و خلاف اين صعب و دشوار است تا به جائى كه امكان ندارد كه بتخيّل پى باز تواند شد ، و سر از آن بدر آوردن مشكل باشد ، و قبول وحى و الهام و تنزيل پيغمبران و تأويلات آن از بشارات و نظرات هم از اين نوع است و مثل صاحب شريعت بامّت خود چون پادشاهى باشد كه او در نگرد و خلائق بسيار را [ 84 ] بيند ، بعضى ديوانه و بعضى هوشيار و عاقل و همه را على الاطلاق در زنجير بكند ، و يا همچو طبيب در نگرد و بيماران بىقياس را بيند و همه مختلف الامراض باشند و تندرستان هم جماعت بسيار باشند و همه على العموم بيك شربت مطلق و يك جنس طعام مداواة و غذا بفرمايد اگر چه مقصود او آن بود كه ديوانگى از ديوانگان بشود و دواى بيماران از جنس مرض هر يكى رود و تندرستان از آن فارغ‌اند امّا اگر حكم عموم بر همه يكسان