خواجه نصير الدين الطوسي
107
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
نه براند قاعدهء دعوت و ملّت او هرگز ممتهد بنگردد و ثابت و مقرّ نشود ، و تو آن كس را خواه پيغمبر خوان ، خواه واضع ملّت ، خواه صاحب ملّت و شريعت ، خواه مظهر نفس كلّى كه همه يك معنى دارد ، و السّلام امّا در بيان معجزات ، آنكه عوامّ عالميان در معجزات پيغمبران سخنهاى بسيار گفتهاند بيشتر از آن كه خرق عادات است ، و اگر كسى خواهد كه بحجّت عقلى بايشان تقرير كنند گويند كه در اين فكرى نبايد كرد و آن را معنى و حقيقت طلبيدن فائده ندارد ، و سخن اهل حقّ در اين معنى آن است كه چون پيغمبران عليهم السّلام ميان خلق و امر واسطهاند و بسبب آن مثابتى ربوبيّت به قدر احتمال و حسب استعداد هر يك از آثارى كه برو ظاهر شده است از فيض موادّ الهى غريب نباشد ، و اگر روحانيّت معاون و منتصر انسان گردد ايشان بقوّت آن روحانيّات در امور اعمال جسمانى تصرّفها كنند و هر يك بمعجزات و كرامات مخصوص گردند چنانچه از معجزات هر پيغمبر باز گفتهاند و گويند بر همين ظاهرها به نبايد ايستاد و حقائق هر يك از آن طلب بايد كرد كه ظاهر به مثابت جسم است و حقائق به مثابت جان ، و در كرامات و معجزات پيغمبران گويند كه ايشان از آنجا كه حيز جنساند به حكم أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ با ديگر مردم در تركيب جسد و چهره و صورت و طعام و شراب و لباس و نكاح و هر چه تعلّق بآفرينش خلقى دارد مشاركاند و از حيز فضل به حكم وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى مبايناند ، و معجزه بحقيقت علم حجّت است نه فعل قدرت زيرا كه آن وقت كه كسى بقدرت بر همه عالم مسلّط شود تواند بود كه گرگى يا شيرى برو مسلّط شود ، و نتوان گفت كه آن گرگ يا شير ازو بهتر باشد ، و آنجا كه [ 85 ] علم است كسى باشد كه [ حجّت علمى ] علم حجّتى اظهار كند و در آن مهر عجز