محمد اشرف علوى عاملى
754
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
است ، اعمّ از اين كه موجود باشند در خارج يا مفروض باشند در ذهن ؛ و اين [ ب - 222 ] قسم كلّى را كه افرادش مفروض باشد در ذهن كلّى فرضى خوانند ، پس مفهوم واجب الوجود كلّى فرضى باشد . اما دليل بر اين كه مفهوم واجب الوجود ماهيّت جنسى نمىتواند بود ، آن است كه اگر مفهوم واجب الوجود جنس باشد و جنس لا محاله جزء ذات باشد نه تمام ذات ، پس لا بدّ باشد او را جزء ديگر كه فصل وى باشد ، پس تركّب واجب الوجود لازم آيد ؛ و دانسته شد كه يكى از خواصّ واجب الوجود امتناع تركّب است . امّا دليل بر اين كه مفهوم واجب الوجود ماهيّت نوعى نمىتواند بود ، يعنى نمىتواند كه مفهوم واجب در خارج متحقّق باشد در ضمن دو فرد مثلا و تمام ماهيت هر دو فرد باشد ، و تفاوت ميان « 1 » فردين نباشد مگر به حسب عوارض مشخّصه ، آن است كه عوارض مشخّصه كه عارض هر دو فرد شود واجب الوجود نتواند بود ، چه عارض محتاج باشد به معروض ، و احتياج منافى وجوب وجود است ، پس ممكن الوجود باشد و ممكن محتاج باشد به علّت . و علّتش اگر ذات همين فرد باشد كه متحقّق است بالفرض در ضمن فرد ديگر نيز لازم آيد كه در آن فرد ديگر نيز همين عارض يافت شود ، چه علّتش در آن فرد نيز متحقّق گشته ؛ پس مغايرت ميان فردين نباشد . و اگر علّتش امرى باشد خارج از ذات لازم آيد كه آن فرد در حدّ
--> ( 1 ) . م : بيان