محمد اشرف علوى عاملى
755
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
ذات خود با قطع نظر از امر خارج آن فرد معيّن نباشد ، پس آن فرد در حد ذات خود قطع نظر از غير موجود نباشد ، پس واجب الوجود نباشد . پس اگر ماهيت واجب الوجود متكثّر الافراد باشد به عوارضى كه معلول غير ذات باشد ، لازم آيد كه در حد ذات خود موجود نباشد ، و اگر موجود باشد به ذات خود متعدّد الافراد نباشد ، چه آنچه متعدّد است [ الف - 223 ] افراد آن از اين حيثيّت كه افراد است واجب نيست ، و آنچه واجب است اعنى ماهيت من حيث هى متعدّد نيست . امّا دليل بر اين كه مفهوم واجب الوجود عرضى نمىتواند بود ، آن است كه وجود واجب چنانچه دانسته شد عين ذات واجب است ، و وجود نيست مگر تأكّد وجود ، يعنى در حدّ ذات موجود بودن ، پس آن نيز عين ذات باشد و [ چون عين ذات باشد ] عرضى نتواند بود . و امّا شبههء مشهور به شبههء ابن كمونه ، و أتمّ تقريراتش آن است كه كسى گويد كه : معنى وجود عين ذات بودن چنان كه دانسته شد آن است كه ذات بذاتها منشأ انتزاع وجود باشد ، نه آن كه وجود در خارج متحقّق باشد و عين ذات باشد ، و نه آن كه مفهوم وجود كه حاصل نمىشود مگر در ذهن عين حقيقت خارجى باشد ؛ پس بنابراين تواند بود كه دو واجب الوجود باشد كه هر يك به تمام حقيقت مخالف باشد با ديگرى ، و مفهوم وجوب وجود عرضى لازم باشد و منتزع شود از نفس ذات هر يكى به نفس ذاتها ، چنان كه مفهوم نفس وجود و هيچ ما به الاشتراك ذاتى ميان هر دو نبوده باشد ، تا لازم آيد تركّب هر كدام از جنس و فصل با احتياج هر كدام در تشخّص به امرى