محمد اشرف علوى عاملى
مقدمه 67
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
در اينجا اگر به موضوع مورد بحث خود در تعريف كلام برگرديم . با دو مشكل روبرو خواهيم شد : 1 - آيا كلام صناعت است يا علم ؟ 2 - تعريفهاى ارائه شده در علم كلام گوياى كلام قدما است يا متأخران ؟ در بين گفتارهاى ارائه شده در موضوع و تعريف كلام ، بيان فارابى بصراحت بيانگر صناعت بودن آن است و گفتار ابن خلدون و ايجى به جنبهء جدلى بودن علم كلام تصريح دارد ، زيرا غرض از آن اسكات خصم مىباشد . بنابراين علم كلام از دايرهء علوم برهانى خارج مىگردد و صرفا جنبهء كاربردى آن مورد توجّه قرار مىگيرد . « 1 » و امّا با توجه به گفتار محقّق لاهيجى و تفصيل كلام به دو مقطع زمانى ؛ چنين مىنمايد كه كلام از موضع جدلى بودن ، به حدّ علم تغيير يافته و غرض از آن فهم متون دينى است ، « 2 » لذا تعريف فارابى به طور كامل و تعريف ابن خلدون و ايجى به طور نسبى بر كلام متأخران صادق نيست . حال با مراجعه به موضوعهاى ارائه شده در كلام مسأله با دشوارى جديدى روبرو مىگردد ، چه بنابر ميزان منطق ارسطويى ، موضوع علم از
--> ( 1 ) . در نشريه نقد و نظر ش 9 ، ص 18 در تعريف علم كلام آمده است : « علم كلام علمى است كه در آن كوشش هوشمندانهاى مىشود ، براى اين كه گزارههاى موجود در متون مقدّس يك دين و مذهب خاص و نيز پيشفرضها و لوازم منطقى آن گزارهها ارائه منظومهوار ، تفسير و توجيه شود » اين تعريف نيز مردّد بين علم بودن و صناعت بودن كلام است . افزون بر اين كه علم به روش منطق ارسطويى داراى روش خاصّ و منطقى خود است ، لذا اخذ آن در تعريف علم بىمورد مىباشد . ( 2 ) . در اين معنى اخير الزاما دفاع از دين نهفته است ، زيرا اگر علمى در زمره علوم برهانى قرار گرفته ، چون برهان بالذات واجب القبول مىباشد با ارائه طريق اثباتى و ثبوتى مسائل آن دفاع از حوزهء گزارههاى آن حاصل شده است .