محمد اشرف علوى عاملى
41
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
مسألهء سابعه در آن كه وجود خير و عدم شرّ است قال : و هو خير محض . « 1 » يعنى هرگاه تأمّل كنيم در هر چه آن را خير مىگويند ، مىيابيم وجود [ را ] ، و در هر چه آن را شرّ مىگويند مىيابيم عدم [ را ] . مثل قتل كه معلوم است كه از جهت زوال حيات شرّ است . پس وجود كه عين هستيست خير محض است ، و عدم شرّ محض است . و واجب الوجود - كه هيچ نحو قوّه و عدم در او نيست - ابلغ است در خيريّت . مسألهء ثامنه در اين است « 2 » كه وجود ضدّى براى آن نيست قال : و لا ضدّ له . « 3 » يعنى ضدّ ، ذات وجوديهاى است كه مقابل ذات ديگر باشد در وجود ، و وجود ذاتى نيست و موجودى نيست كه وجودى عارض آن شود ، لهذا از براى وجود چون « 4 » ضدّى نيست . و در شرح صفاهانى واقع است كه : « و انّما قلنا : انّ الوجود ليس بذات ، اذ الذات ما اتصف بالوجود أو العدم ، و الوجود لا يتصف بأحدهما » . پس محال است كه از براى آن ضدّى باشد .
--> ( 1 ) . كشف المراد / 29 ( 2 ) . [ الف - 11 ] ( 3 ) . كشف المراد / 30 : « فى ان الوجود لا ضدّ له » ( 4 ) . ن : - چون