محمد اشرف علوى عاملى
مقدمه 14
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
از مميّزات اين دوره تساهل و تسامح در اظهار نظر علمى بود دانشمندان انديشههاى مخالف را تحمّل مىكردند و مجال ردّ و نقض و شكوك و ايراد را باز مىگذاشتند . براى مثال مىتوان داستان ابو الحسين سوسنگردى را ياد كرد كه مىگويد : من پس از زيارت حضرت رضا ( ع ) به طوس ، نزد ابو القاسم كعبى به بلخ رفتم و كتاب الانصاف فى الامامة اين قبه رازى را به او نشان دادم . او كتابى به نام المسترشد فى الامامة در ردّ آن نوشت سپس من آن را به رى نزد ابن قبه آوردم او كتابى به نام المستثبت فى الامامة را نوشت و المسترشد را نقض كرد و من آن را نزد ابو القاسم آوردم او ردّى بر آن بنام نقض المستثبت نوشت و چون به رى برگشتم ابن قبه از دنيا رفته بود . و بر همين پايه دانشمندان معتقد بودند كه مطالب علمى در پهنهء عرضهء بر مخالفان و ميدان ردّ و ايراد صفا و جلوه خود را پيدا مىكنند چنان كه ناصر خسرو گفته است : با خصم گوى علم كه بىخصمى * علمى نه پاك شد نه مصفّا شد زيرا كه سرخ روى برون آمد * هر كو به سوى قاضى تنها شد اين دوران شكوفائى علم و فلسفه در جهان اسلام دير نپائيد چه آنكه امام محمّد غزّالى با تأليف كتاب تهافت الفلاسفة به تكفير فيلسوفان پرداخت و در عقيدهء به قدم عالم آنان را كافر خواند و از جهتى ديگر گروهى ظهور كردند كه پرداختن به علم طبّ را تحريم كردند و آن را دخالت در كار الهى دانستند و كار بدانجا كشيد كه علم حساب و هندسه هم كه هيچ ارتباطى نفيا و اثباتا با دين نداشت مورد نفرت قرار گرفت و دانندگان آن منزوى گرديدند . جدال ميان اهل دين و اهل فلسفه بالا گرفت و شكاف ميان اين دو روزبروز بيشتر شد به ويژه آنكه برخى از دانشمندان راه غزّالى را در ضديّت با فلسفه دنبال كردند چنان كه ابن غيلان معروف به فريد غيلانى يا افضل الدّين غيلانى كتاب حدوث العالم خود را تأليف كرد و در آن ابن سينا را در اينكه دلايل كسانى را كه براى گذشته آغاز زمانى قائل بودند ابطال كرده بود ردّ كرد و در آن از هيچ اهانتى به