محمد اشرف علوى عاملى

مقدمه 15

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )

شيخ الرّئيس از جمله : « عمى أو تعامى » ، « يروغ كروغان الثّعلب » فروگزارى نكرد . مخالفان فلسفه براى محكوم كردن انديشه‌هاى فلسفى به هر وسيله‌اى متوسّل مىشدند گاه بر تعبيرات و تفسيرات فلاسفه خرده مىگرفتند و مىگفتند مثلا فلاسفه از تعبيرات قرآنى معانى را اراده مىكنند كه مقصود و مراد صاحب وحى نبوده است مثلا « توحيد » و « واحد » را تفسير مىكنند به « آنچه كه صفتى براى آن نيست و چيزى از آن دانسته نمىشود » در حالى كه توحيدى را كه رسول ( ص ) آورده دربردارندهء اين نفى نيست بلكه الهيّت را فقط براى خداى يگانه اثبات مىكند . و گاه الفاظ نامأنوس علوم اوائل را كه وارد زبان عربى شده بود بهانه مىكردند همچون سولوجوسموس ( - قياس منطقى ) و انالوجوسموس ( - قياس فقهى ) تا بدانجا كه از هر كلمه‌اى كه با سين ختم مىشد اظهار نفرت مىكردند و به قول ابو ريحان بيرونى آنان حتّى نمىدانستند كه سين نشانهء فاعلى است و جزو نام به شمار نمىآيد و در اين مقوله كار بدانجا كشيده شد كه براى كلمهء « فلسفه » كه مشتق از كلمهء يونانى « فيلاسوفيا » بود يعنى دوستدار حكمت وجه اشتقاق توهين‌آميزى را كه تركيبى از فلّ ( - كندى ) و سفه ( - نادانى ) است وضع كردند چنان كه لامعى گرگانى صريحا مىگويد : دستت همه با مرهفه پايت همه با موقفه * و همت همه با فلسفه آن كو « سفه » را هست « فل » و يا شاعرى ديگر به نقل از ثعالبى مىگويد : و دع عنك قوما يعيدونها * ففلسفة المرء « فلّ السّفه » نكوهش و مذمّت فلسفه و فلسفيان به ادبيّات و شعر فارسى هم سرايت كرد كه دو بيت زير از خاقانى و شبسترى شاهدى بر اين امر است : فلسفى مرد دين مپنداريد * حيز را جفت سام يل منهيد دو چشم فلسفى چون بود احول * ز واحد ديدن حق شد معطّل